راه‌ آهن سراسری ایران ۸۰ ساله شد

شب «بخارا» درباره نقش مهندسان دانمارکی در ساخت راه‌آهن
ساناز حمزه‌علی

تاریخ ایرانی: چهارم شهریور امسال راه‌آهن سراسری ایران ۸۰ ساله شد. لایحه تاسیس آن چهارم اسفند ۱۳۰۵ به تصویب نمایندگان مجلس شورای ملی رسیده بود؛ ۲۳ مهر ۱۳۰۶ اولین کلنگ ساختمان راه‌آهن سراسری در محل فعلی ایستگاه تهران بر زمین زده شد و ۴ شهریور ۱۳۱۷ رضاشاه و ولیعهد محمدرضا پهلوی در مراسمی که مهندسان سازنده راه‌آهن هم در آن شرکت کردند، پیوستن راه‌آهن شمال و جنوب در ایستگاه چشمه سپید در نزدیکی اراک را جشن گرفتند. در این جشن رضاشاه گفت که با احداث راه‌آهن سراسری ایران آرزوی هشتاد ساله ایرانیان برآورده شد و با سپاس از مهندس ساکسیلد و شرکت کامپساکس دانمارکی گفت که آن‌ها با درستکاری، وفاداری، وجدان کاری و کوشش بی‌همانند این پروژه بزرگ را به پایان رساندند.

حالا ۸۰ سال از برآورده شدن آرزوی ۸۰ ساله ایرانیان می‌گذرد و مجله «بخارا» به همت علی دهباشی، با برگزاری «شب راه‌آهن سراسری ایران»، نواده خاندان ساکسیلد و دیگر پژوهشگران دانمارکی را به بازگویی خاطرات و مطالعات خود در این باره دعوت کرد:

راه‌آهن سراسری سمبل همکاری ایران و دانمارک است

مالته مولر، معاون سفیر دانمارک در ایران:

راه‌آهن سراسری ایران در پنج سال و چهار ماه تکمیل شد. اگر به راه‌آهن ایران نگاه کنید می‌بینید که این سازه بسیار دقیق است. نمی‌خواهم به جزئیات و چگونگی احداث این سازه بپردازم، می‌دانم که نوادگان و خانوادهٔ مهندسان و افرادی که در ساختن این سازه نقش داشتند در اینجا حضور دارند. با وجودی که گفته می‌شود راه‌آهن ایران توسط آلمانی‌ها ساخته شده اما کشورهای مختلفی در ساخت آن شرکت داشتند. نقطه آغاز راه‌آهن به سمت شمال کشور توسط ایتالیایی‌ها ساخته شده اما محل اصلی آن در شهر تهران توسط آلمانی‌ها احداث شده است. اما از نظر من مهم‌ترین قسمت این راه‌آهن قطعه‌ای است که به سمت کوه‌های البرز می‌رود. کارهای زیادی برای ساختن این قسمت توسط مهندسین دانمارکی انجام شده است.

از این راه‌آهن در جنگ جهانی دوم برای حمل سلاح به شوروی سابق استفاده شده است. ساخت این راه‌آهن باعث شد که رابطه ایران و دانمارک تقویت شود، در واقع حضور دیپلماتیک کشور دانمارک در ایران از همان دوران نشأت می‌گیرد و اگر به آرامگاه‌هایی که در جنوب شهر تهران قرار دارد، سری بزنید مزار بسیاری از مهندسانی را که در ساخت این راه‌آهن شرکت کرده بودند خواهید دید. ساخت راه‌آهن در فرهنگ دانمارک تأثیر بسزایی داشت، حتی فیلم‌های زیادی در مورد این کار ساخته شده است. افراد زیادی از این اتفاقات الهام و برای آینده سرمشق گرفتند. همه این‌ها باعث شد که روابط ایران و دانمارک در طول سال‌ها قوی‌تر شود.

اما همان‌طور که اطلاع دارید در حال حاضر این رابطه و پیشرفت‌ها به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. زمانی که آمریکا تصمیم گرفت از توافقنامه برجام خارج شود، تأثیر زیادی بر تجارت ایران با کشورهای دیگر گذاشت. اما در واقع موضع دانمارک در این قضیه کاملاً مشخص است. به عنوان بخشی از اتحادیه اروپا ما به این توافق پایبند هستیم و از ایران تا زمانی که به برجام پایبند باشد حمایت خواهیم کرد. بیشتر بانک‌ها و مؤسسات به آمریکا و تحریم‌هایی که اعمال کرد پایبند هستند و این امر تجارت را بسیار سخت می‌کند. اما با این حال ما برای ادامه و پیشرفت تجارت ایران و دانمارک تلاش می‌کنیم. با وجود همه مشکلاتی که وجود دارد، بازار ایران بازاری با آینده روشن و درخشان است؛ ایران کشوری با مردم جوان و بسیار کوشاست. می‌دانیم که با گذشت زمان و در یک بازه زمانی طولانی بازار ایران آینده بسیار موفقی خواهد داشت.

در آخر باید بگویم ما راه‌آهن سراسری ایران را سمبل همکاری ایران و دانمارک می‌دانیم و این به ما کمک می‌کند تا همکاری‌مان را هرچه بیشتر ادامه بدهیم. این واقعاً خوب است که در چنین شرایطی که در گوشه و کنار این مملکت مشکلاتی وجود دارد، ما می‌توانیم چنین گردهمایی را داشته باشیم و در مورد مساله‌ای مثل راه‌آهن با هم صحبت کنیم.

قراردادی که در طول انقلاب از بین رفت

همینگ یورگنسن، نویسنده کتاب «یخچال‌های ایران»:

از دست‌اندرکاران این برنامه که چنین شب به‌یادماندنی را برای ما تدارک دیدند، تشکر می‌کنم. تخصص من درباره یخچال‌های ایران است. در سال ۲۰۱۱ رساله دکتری من موفق به دریافت جایزه‌ای شد که از سوی آقای احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور وقت به من اهدا شد. در سال ۲۰۱۲ رساله دکتری من به کتابی با عنوان «یخچال‌های ایران» تبدیل شد. این کتاب در ایالات آمریکا هم منتشر شده است. در سال ۲۰۱۵ همین کتاب موفق به دریافت جایزه کتاب سال شد که رئیس‌جمهور روحانی آن را به من دادند، تا دو هفته دیگر هم این کتاب به زبان فارسی منتشر خواهد شد.

کاری که من کردم به دلیل پرداختن به زیرساخت‌های راه‌آهن سراسری ایران مهم و معروف است. اما در ایران راه‌آهن‌های دیگری هم ساخته شده که می‌خواهم به آن‌ها اشاره کنم. یک راه‌آهن در بافق نزدیک یزد احداث شده که از سیرجان عبور می‌کند و به بندرعباس می‌رسد. حدود پنج هزار کیلومتر خط راه‌آهن با دو ریل برای سرعت‌های بالا در آینده طراحی شده است. در واقع این راه‌آهن به سمت کرمان و بعد از آن به پاکستان کشیده می‌شود. تمامی کارهای مهندسی و کیفیت بالای آن توسط شرکت معتبری انجام شده است. نظارت بر این پروژه هم توسط دولت ایران انجام شد. تمامی قراردادها در طول انقلاب از بین رفت و منحل شد. این یک پروژه فوق‌العاده بود که از قسمت‌های جنوبی کوه‌های زاگرس عبور می‌کند و از آنجا به بندرعباس که بندر بسیار مهمی است می‌رود.

ساخت راه‌آهن ایران شاهکار زندگی پدربزرگم بود

نوربن کلیتگارد، از نوادگان خاندان ساکسیلد دانمارک، مترجم کتاب «خاطرات یک مهندس دانمارکی»:

می‌خواهم از مجله بخارا و شرکت پارسیاد تشکر کنم که چنین شبی را تدارک دیدند. از جانب خانواده ساکسیلد که من یکی از نوادگان آن هستم باید از همه شما تشکر کنم که به من این فرصت را دادید که با شما در مورد هر چیزی جز راه‌آهن ایران که به اندازه کافی در موردش شنیدیم و خواهیم شنید، صحبت کنم. می‌خواهم به این سؤال که چطور این شرکت توانست موفق به ساخت راه‌آهن ایران شود، پاسخ بدهم.

یورگن ساکسیلد پسر یک افسر نیروی دریایی بود. او زمان کودکی بسیار آرام و خوش‌اخلاق بود و بیشتر از طریق بازی کردن و کارهایی که انجام می‌داد یاد می‌گرفت، تا اینکه بخواهد تکالیف مدرسه‌اش را انجام دهد. او این توانایی را داشت که هرچه را که سر کلاس می‌شنید حفظ کند و به همین دلیل هم دیگر چیزی برای انجام دادن در خانه برایش باقی نمی‌ماند. موفق می‌شد که امتحاناتش را با نمرات قابل قبولی پشت سر بگذارد. او همه چیزها را با بازی کردن، شنیدن و گاهی هم خواندن یاد می‌گرفت. در دوران دبیرستان عاشق زبان فرانسه و ریاضی بود. بعد از دوران دبیرستان وارد دانشکده فنی شد و توانست در سن ۲۲ سالگی به عنوان مهندس عمران فارغ‌التحصیل شود.

در پروژه احداث راه‌آهن سراسری، او بارها گفته چیزی که در ترکیه انجام دادیم با چیزی که در ایران انجام دادیم، بسیار متفاوت است. تفاوت اصلی بین ساخت راه‌آهن در ترکیه و ایران شدت و سرعت انجام این کار بود. در واقع هر دوی آن‌ها هزاران کیلومتر بود. اما این پروژه در ترکیه هشت سال طول کشید و در ایران کمتر از شش سال زمان برد.

از آنجایی که ساکسیلد ریاضیدان بود و یا بهتر است بگوییم دستی در ریاضیات داشت توانست با محاسباتی که انجام داد کاری چهار برابر بزرگتر از آنچه در ترکیه شد را انجام بدهد. در واقع پروژه ساخت راه‌آهن در ترکیه مثل زمین ‌بازی و اسباب‌بازی‌هایی بود که در دست بچه‌های بزرگ و شیطان بود که هیچ ترسی از ریسک‌های آن نداشتند. پروژه‌ای که در ایران انجام و تکمیل شد بسیار متفاوت بود. این پروژه نیازمند نگاهی به آینده، اعتماد و اراده شدید بود که باید افراد دخیل در ساخت آن دارا باشند. رئیس شرکت کامپساکس به اضافه افرادی که در آن دخیل بودند و در واقع سهمی از آن شرکت داشتند دعوت شدند تا در مورد وضعیت مالی پروژه با هم صحبت کنند.

در خاطره‌ای از پدربزرگم آمده که رئیس شرکت کامپساکس و سهام‌داران به ترکیه دعوت شده بودند تا در مورد وضعیت مالی پروژه صحبت کنند. آن‌ها قضیهٔ ساخت بازی‌‌گونه و کودکانهٔ راه‌آهن توسط مهندسین ترک را مطرح کردند. به همین دلیل وزیر کشور ترکیه از مستخدم خود خواست برای همه قهوه بیاورد جز میهمان‌ها! میهمان‌ها هم در یک حرکت خوب سیگار را به هم تعارف کردند اما به وزیر کشور تعارف نکردند و این باعث شد خود وزیر جو گفت‌وگو را عوض کند. اما در انتهای آن شب بعد از خوردن شام آن قرارداد را با هم امضا کردند. همان‌طور که دیدید و شنیدید پدربزرگ من یک فرد متخصص بود که با محاسبات و آنالیزهایی که انجام داد، توانست کار بسیار مهمی را انجام بدهد. در واقع پدربزرگ من با بازی که در ترکیه انجام داد توانست یاد بگیرد که در ایران چطور باید این کار را انجام بدهد و به همین دلیل ساخت راه‌آهن ایران شاهکار زندگی او بود. من خیلی خوشحال هستم و افتخار می‌کنم که نواده این فرد هستم.

راه‌آهن باید در شش سال ساخته شود

مورتن هنستد، پژوهشگر تاریخ ایران و نویسندۀ کتاب «ماجراهای دانمارکی‌ها در ایران»:

هفته پیش در یکی از مغازه‌های کپنهاگ دنبال لباسی برای این مراسم می‌گشتم. فروشنده پرسید برای چه مراسمی می‌خواهید این لباس را بخرید؟ گفتم برای اینکه عضوی از جشن هشتاد سالگی راه‌آهن ایران باشم. مطمئناً اولین بار بود که آن فروشنده لباسی را برای چنین مراسمی می‌فروخت و یا اصلاً اولین باری بود که در مورد چنین راه‌آهنی می‌شنید!

اغلب قشر جوان دانمارک از این موضوع که هشتاد سال پیش مهندسان دانمارکی بیش از پنج هزار کیلومتر راه را طی کردند تا به ایران ـ سرزمین پارس ـ برسند و جزئی از ساخت‌وساز راه‌آهن سراسری آن باشند، اطلاعی ندارند. خود من هم برای اولین بار ۱۰ سال پیش چنین چیزی را شنیدم. پدر و مادرِ همسرم وقتی مشغول تمیز کردن خانه بودند با کتابی درباره راه‌آهن مواجه شدند و حدس زدند، می‌تواند برای من جالب باشد. اسم کتاب این است «راه‌آهن باید در شش سال ساخته شود». این کتاب که تقریباً ۸۰ سال سن دارد در مورد داستان ساخته شدن راه‌آهن ایران و همکاری دانمارک و ایران است. این کتاب پرفروش‌ترین کتاب آن دوره بوده و همه در مورد آن اطلاع داشتند. کار خارق‌العاده‌ای بود که کتابی در مورد کشمکش‌های طرح و نحوه احداث آن نوشته شد و همه در مورد نحوه همکاری دو کشور و اینکه قرار است راه‌آهنی از شمال به جنوب ایران کشیده شود صحبت می‌کردند.

این در واقع یک پروژه بزرگ بود که بعد از صرف‌نظر کردن آمریکا و آلمان برای ساخت راه‌آهن، قرارداد آن بین ایران و دانمارک منعقد شد. گفته می‌شود که این پروژه بزرگترین پروژه پیش از جنگ جهانی دوم در ایران بوده و از طرفی بزرگترین سرمایه‌گذاری ایران نیز بوده است. اما همان‌طور که شنیدیم این پروژه برای هر دو کشور بسیار پرمخاطره بود. اگر ساخت راه‌آهن به تعویق می‌افتاد جریمه آن بسیار سنگین بود و اگر بخواهیم به پول الان حساب کنیم به ازای هر یک هفته تأخیر در اتمام کار باید یک میلیون یورو غرامت پرداخت می‌شد. باید به این اشاره کنم که افرادی که در صف اول این پروژه بودند با جان خود بازی کردند.

افراد زیادی پیگیر اتفاقات بعد از آن بودند، دو تن از هنرمندان سلطنتی دانمارک هم جز همین افراد بودند. این کتاب داستان سفر آن‌ها در سال ۱۹۳۷ را تعریف می‌کند. آن‌ها تصمیم گرفتند مسیر دانمارک تا ایران را با موتورسیکلت خود طی کنند و شرح سفر آن‌ها منجر به تهیه این کتاب شد که در زمان خود پرفروش‌ترین کتاب سال شناخته شد. به شما هم پیشنهاد می‌کنم این کتاب را بخوانید.

تبلیغات گسترده و فیلم‌های مستند زیادی برای ساخت این راه‌آهن تولید شده است. یک آژانس هواپیمایی هم سعی کرد از این شرایط بهره‌برداری کند و به مسافران این نوید را می‌داد که قرار است حس ناب مشرق زمین را لمس کنند. هزینه سفر به قیمت امروز ۱۵ هزار یورو می‌شد که هر کسی از عهده آن برنمی‌آمد. سال‌ها قبل که می‌خواستم این کتاب را بنویسم می‌دانستم که داستان ساخت راه‌آهن ایران باید یکی از فصل‌های این کتاب باشد. قبل از این ماجرا هم دانمارک با ایران روابط تجاری داشت. در سال ۱۹۲۷ دانمارکی‌ها تلاش کردند تا خط اتوبوس را وارد ایران کنند، اما موفق نشدند. بعد از پنج ماه مجبور شدند از این پروژه صرف‌نظر کنند. سال‌ها بعد حجم زیادی از پنیر از دانمارک وارد ایران شد، به حدی حجم واردات پنیر از دانمارک به ایران زیاد بود که در کتاب گینس ثبت شده است. اما هیچ ‌کدام از این‌ها نتوانست به اندازه ساخت راه‌آهن ایران مهم باشد.

همه ما اینجا جمع شدیم و سعی می‌کنیم تاریخ آن روزها را زنده کنیم. خانواده مهندسان قرار است فردا بر روی راه‌آهنی سفر داشته باشند که اجدادشان هشتاد سال پیش آن را احداث کرده بودند. ما هم در دانمارک قرار است جشنی برای سالگرد راه‌آهن داشته باشیم. اوایل سال جاری سازمان مهندسان دانمارک از من خواست تا در مورد راه‌آهن صحبت کنم. حدود ۲۵۰ نفر در آن مراسم شرکت کرده بودند که این تعداد از شرکت‌کننده در طول تاریخ برگزاری مراسم آن‌ها بیشترین بود. همین اتفاق هم در مراسم موسسه فیلم دانمارک که یکشنبه گذشته در کپنهاگ برگزار شده بود برای بررسی کار بزرگی که ایران و دانمارک ۸۰ سال پیش انجام دادند، اتفاق افتاد. شایان ذکر است که نظرسنجی بین مهندسان دانمارکی در اوایل قرن برگزار شد. در آن نظرسنجی از مهندسان خواسته شد تا بزرگترین رویداد مهندسی دانمارک را نام ببرند. پروژه ساخت راه‌آهن ایران رتبه دوم را به خود اختصاص داد و ساخت پل اورسوند که در زمان خودش بلندترین پل اروپا بود رتبه اول را کسب کرد.

نامه‌های مهندسین دانمارکی که برای ساخت راه‌آهن در ایران بودند را برایتان می‌خوانم. این نامه مربوط به یکی از آن‌هاست که برای مادرش نوشته است: «مادر عزیزم تولدت مبارک! یک ماه اخیر را در سلطان‌آباد مشغول به کار بودم و در منزل مهندس دانمارکی اقامت داشتم. من باید یک هفتهٔ پیش اینجا را ترک می‌کردم اما به خاطر بارش برف و خرابی ماشین ناچار به عقب انداختن آن شدم.» و یا نامه‌ای که همسر یکی از مهندسان دانمارکی برای خانواده‌اش نوشته به این شرح است: «مادر و پدر عزیزم یک هفتهٔ اخیر هیچ نامه‌ای از شما دریافت نکردم. شاید درگیر مراسم کریسمس بودید. به امید اینکه امسال همدیگر را ملاقات کنیم. امیدوارم خاویاری که برایتان فرستادم به دستتان رسیده باشد و در طول مسیر طولانی ایران به دانمارک خراب نشده باشد که در این صورت اگر آن را بخورید بیمار می‌شوید.»

پدر من هم در جنگ جهانی دوم علیه نازی‌ها جنگیده بود، بعد از گذشته سال‌ها فهمیدم که پدرم در همان جبهه‌هایی بود که راه‌آهن ایران قرار داشت. اما بیایید به آینده نگاه کنیم، امیدوارم راه‌آهن ایران آینده درخوری داشته باشد. شاید در آینده هم شهرت گردشگری بیشتری به دست بیاورد همان‌طور که در روسیه درباره راه‌آهن سراسری سیبری وجود دارد.

مهندسانی که برای همیشه در کوه‌های زاگرس ماندند

محمد محسنیان، پژوهشگر راه‌آهن ایران:

باعث خوشحالی است که موضوعی که تا چند سال پیش آنقدرها شناخته شده نبود، امروز چنین مخاطبانی دارد. ۴۵ سال پیش وقتی من یک پسربچه پنج، شش ساله بودم، آخر هفته پدرم مرا بعد از یک پیاده‌روی نیم‌ساعته به یک باغ مصفا در کنار رودخانه ‌برد. یک ویژگی مهم این باغ این بود که با دو خط آهن در شمال و جنوب محصور شده بود و معمولاً آنقدر خوش‌شانس بودیم که در مدت حضور در باغ یک یا دو قطار از آنجا عبور کند. این شروع آشنایی و علاقه من به راه‌آهن بود. برای بسیاری از آن‌هایی که در اینجا حضور دارند، علاقه نسبت به راه‌آهن مبهم است به این معنی که علاقه‌مند هستند اما نمی‌توانند و یا به سختی این علاقه را توضیح می‌دهند. همه ما یک قطار را در افق می‌بینیم و با چشمانمان آن را تا افق مشایعت می‌کنیم.

بعدها وقتی جدی‌تر به موضوع راه‌آهن پرداختم موضوعات جالب‌تری برای علاقه‌مندی به آن پیدا کردم. اجازه بدهید از بین همه آن بهانه‌ها فقط به دو نمونه بپردازم. شاید در نگاه اول ارتباط چندانی با راه‌آهن نداشته باشد اما با تعمیق در آن‌ها می‌توان ارتباطشان را کشف کرد؛ یکی ارتباطات انسانی و دیگری رعایت اخلاق حرفه‌ای. مهم‌ترین عملکرد راه‌آهن ارتباط بین نقاط مجزا و کم کردن فاصله زمانی بین آن‌هاست. اما جالب این است که راه‌آهن سراسری ایران همین کار را پیش از اتمام آن انجام داده است. زمان ساخت راه‌آهن، ایران از لحاظ نیروی فنی مورد نیاز، حتی مصالح و ماشین‌آلات برای ساختن چنین پروژه‌ای در مضیقه جدی بود. این مسئله باعث وابستگی خیلی زیاد ایران به خارج می‌شد، در کنار این مسئله رویه‌ای که شرکت کامپساکس برای تأمین نظر کارفرما در نظر گرفته بود، سرعت حداکثری برای اتمام پروژه بود. عملاً راه‌آهن ایران را به یک پروژه کاملاً بین‌المللی تبدیل کرده بود؛ چیزی که در مورد راه‌آهن ترکیه به دلیل اتکای زیاد به نیروی داخلی مطرح نبود و اتفاق نیافتاد.

برای من کشف نحوهٔ تعامل عده زیادی که از کشورهای مختلف و عمدتاً اروپایی به ایران آمده بودند، به این معنی که به عنوان نیروی کار در محیط جدید مشغول به کار شده بودند و در خارج از ساعات کاری چه تعاملی با مردم آن نواحی داشتند، همیشه جذاب بود. چند سال پیش زمانی که در مسیر راه‌آهن لرستان قدم به قدم پیش می‌رفتم تا بتوانم آثاری از حضور این افراد پیدا کنم، با صحنه‌های بسیار جالب و تاثیرگذاری مواجه شدم. بخشی از همین موقعیتی را که یافته بودم از زبان یک مهندس انگلیسی که دو تا از قطعات را در راه‌آهن جنوب اجرا کردند در حدود ۸۶ سال پیش بازگو می‌کنم: «قطعه ساختمانی ما در کوه‌های زاگرس و در دره رودخانه دِز واقع شده است و نقطه‌ای است که دسترسی به آن بسیار دشوار است و شاید تا به حال دست و پای هیچ انسانی به آنجا نرسیده است. هیات مهندسی ما مجبور بود این مسافت را در کوه‌های سر به فلک کشیده که مشاهده آن انسان را دچار رعب و وحشت می‌کند پیاده عبور کند. اما هیات مذکور بی‌باکانه از بین رودخانه‌های عظیم بدون پل با پای پیاده عبور می‌کرد. این مسافت را در حالی به پایان رساندیم که پاها، ران‌ها، بازوها و کمرمان تاول‌ زده بود و زبان ما متورم و گلویمان از فرط تشنگی خشک شده بود، هرگز میل ندارم در عمرم چنین تجربه‌ای را به هر قیمتی که باشد تکرار کنم.»

دیدن کمپ‌های اقامتی، نیایشگاه‌هایی که آن‌ها برای خودشان در میان کوه‌های زاگرس ساخته بودند که هنوز هم می‌توان آثاری از آن‌ها را پیدا کرد هیجان‌انگیز است. اما شاید تاثیرگذارترین صحنه مواجهه با قبرهایی است که صاحبان آن‌ها فرصت نکردند به خانه و خانواده‌شان بازگردند و برای همیشه در بین کوه‌های زاگرس ماندند. نکته دیگری که به عنوان رعایت اخلاق حرفه‌ای به آن اشاره می‌کنم، کیفیت ساخت راه‌آهن ایران است. با هر مهندس راه‌آهن که صحبت می‌کنیم از کیفیت ساخت آن تعریف می‌کند. نکته مهمی که وجود دارد توجه بسیار عجیب به جزئیات زیبایی‌شناختی است. صرف‌نظر از اینکه این سازه‌ها کجا واقع شده‌اند، در معرض دید هستند یا نه می‌توانید زیبایی آن‌ها را در طول مسیر ببینید. باید توجه داشته باشید که این دقت نظر در زمانی بوده که همه فشار کارفرما روی سرعت انجام کار بود. به نظر من راه‌آهن سراسری یک اثر ارزشمند هنری است. قصد ما بررسی روش‌های ساخت‌وساز آن‌ها نیست که اتفاقاً منطق درستی هم دارد، حتی در حال حاضر هم منطقی نیست که تک‌تک سنگ‌های یک پل را با دست حکاکی کنند و بچینند، از این نظر می‌گویم که یک اثر هنری است. تجربه عجیبی دارم که وسط کوه‌های لرستان پلی را برای بار چهارم می‌دیدم و هر بار یک چیز جدید کشف می‌کردم. به نظر من هدف سازندگان راه‌آهن در آن زمان بیش از هر چیزی خلق یک اثر بدون نقص بود.

منبع: سایت تاریخ ایرانی

نظریه و روش در مطالعات دینی

نظریه و روش در مطالعات دینی

انتشارات بریل به مناسبت سی امین سالگرد تاسیس مجله نظریۀ و روش در مطالعات دینی مقاله هایی از این مجله را تا آخر سپتامبر رایگان به اشتراک گذاشته است. این مجله شیوۀ آکادمیک مطالعۀ دین به مثابه یک موضوع و نه به منزلۀ ایمان را در دستور کار خود قرار داده است. برای ملاحظه و دانلود این مقاله ها اینجا را کلیک کنید. گفتنی است مقالاتی دیگر در آبان ماه 1397 توسط همین مجله به اشتراک گذاشته خواهد شد و آثار برتر در اختیار علاقمندان قرار خواهد داد.

دیپلماسی و سیاست خارجی

سقوط یا فروپاشی رژیم پهلوی

 

آیا رژیم پهلوی سقوط کرد یا فروپاشید؟ این سؤال در طول چهل سال گذشته برای بسیاری، از مردم عادی گرفته تا روزنامه نگاران و تحلیل گران، استادان علوم سیاسی دانشگاهها و صاحب منصبان، مطرح بوده است. تحلیلها و اظهار نظرهای بسیاری در ابن باره وجود دارد. یکی از مهمترین اظهار نظرهایی که می­توان آن را هم به واقعیت نزدیکتر دانست و هم با قواعد فلسفۀ علوم اجتماعی سازگارتر، گفته ها و اظهار نظرهای احمد میرفندرسکی، آخرین وزیر خارجه رژیم پهلوی، در پاسخ به این سؤال است. او به لحاظ گرایش سیاسی در سراسر عمرش دوستدار و هوادار روسها (به تعبیر او “خرس”، برگرفته از گفتۀ جان اف کندی رئیس جمهور آمریکا «ایران سالهاست در شکم خرس زندگی می کند») بود و در دورۀ اقامت و سفارتش در روسیه کوشید نظر شاه را به قدرت و نقش روسها در منطقه جلب کند. خاطرات و گفته هایش در کتاب زیر با این مشخصات آمده است:

احمد میرفندرسکی، دیپلماسی و سیاست خارجی ایران از سوم شهریور۱۳۲۰ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷: احمد میرفندرسکی در گفتگو با احمد احرار، تهران : علم ۱۳۸۲.

برای کسانی که حوصلۀ خواندن این کتاب 273 صفحه ای دربارۀ سیاست و فن دیپلماسی را ندارند تا بدانند نظر او دربارۀ دلیل یا دلایل سقوط یا فروپاشی رژیم شاه چه بود، پاره هایی از مهمترین بخش های کتاب در این جا عینا و بدون هیچ گونه تحلیلی آورده می شود.

احمد احرار (ص248): در اکتبر 1978 روزنامه پراوادا ارگان حزب کونیست شوروی مقاله … نوشت در تأیید رژیم شاه و تنقید از جنبش مذهبی. … اما وقتی ترن {انقلاب} راه افتاد روسها هم پریدند توی آن که مبادا از قافله عقب بمانند.

احمد میرفندرسکی (ص 248) موضوع را به این صورت نباید مطرح کرد که انگلیس و آمریکا می خواستند رژیم ایران را ساقط کنند. خیر! مسأله را باید به این صورت مطرح کرد که آیا می شد رژیم ایران را در آن حال نگه داشت و حفظ کرد یا خیر؟ از من اگر بپرسید خواهم گفت به عقیده حقیر ناچیز ناخوشی متأسفانه خیلی جلوتر از آن رفته بود که بتوان کاری صورت داد. شاه ایران

ص249: با برنامه های وسیع، برنامه های بزرگ و واقعا درخشانی که برای ایران داشت بدبختانه از واقعیات دور افتاده بود. در آن رؤیاها، در آن آرزوها  که قدری هم به تخیل آمیخته بود همراه و همگامی نداشت. اعلیحضرت در واقع تنها بود. آن تنهایی که سرنوشت محتوم هر قَدَر قدرت و هر مالک الرّقابی است. از این تنهایی گریزی نیست. اطرافیان اعلیحضرت بله بله قربان می گفتند ولی اعتقادی به رؤیاهای او نداشتند. آن همه درخشش، آن همه زیبایی چرا فروریخت؟ برای این که در سالهای آخر بر پایه واقعیت استوار نبود. از واقعیات دور و دورتر می شد.

احمد احرار– اینها به جای خود محفوظ، ولی در عمل شاهد بودیم که تا وقتی حکومت در آمریکا از دست جمهوریخواهان خارج نشده بود و آمریکایی ها قویاً از شاه و سیاست های او حمایت می کردند، اوضاع ایران انفجارآمیز به نظر نمی رسید  و سرسخت ترین مخالفان رژیم نیز احتمال چنان انفجاری را نمی دادند. همه چیز از زمانی شروع شد که جمهوریخواهان در آمریکا شکست خوردند و دموکرات ها روی کار آمدند و در کاخ سفید و سایر مراجع تصمیم گیری بر سر سیاستی که می بایستی در قبال ایران اتخاذ شود تردید پیدا شد. از آن زمان بود که تصادفاً هم بیماری شاه شدت یافت و هم بیماری عمومی به قول شما چنان سریع پیشرفت کرد و به قول پزشکان «متاستاز» داد و سرتاسر بدن را گرفت که دیگر کسی نمی توانست کاری صورت دهد.

احمد میرفندرسکی– آن تخیلات و بلندپروازی ها به مقدار زیادی معلول سیاست جمهوریخواهان بود. تا جائی که من اطلاع دارم دموکرات ها از این دست رؤیاها نه تلقین می کردند و نه وسائلش را در اختیار می گذاردند. برعکس، جمهوریخواهان هم رؤیاهایی را که به قول آقای پارسونز به «غرور و سقوط» منجر شد، تلقین می کردند و هم وسائلش را در اختیار می گذاشتند.

احمد احرار (ص255-256)- پارسونز، آخرین سفیر انگلیس در ایران قبل از انقلاب، کتاب خاطرات خود را … غرور و سقوط نامیده است …  شاه را به عنوان « رهبری دارای افکار انقلابی » توصیف می کند و دربارۀ کسانی که مسئولیت های مختلف را در سطوح بالای اداری بر عهده داشتند می گوید: « من در دوران خدمت خود در کشورهای مختلف هرگز چنین ترکیبی از شخصیت های قابل و با استعداد ندیده بودم. اکثر وزیران و مسؤولان سازمان های دولتی ایران، بجز چند مورد استثنائی، مردانی با تحصیلات و تجارب عالی و مهارت و استعداد کافی و دارای پشتکار و توانائی فوق العاده برای انجام وظائف خود بودند و ظرفیت زیادی برای کارهای دشوار داشتند». در این تجزیه و تحلیل، پارسونز هم مثل اکثر تحلیلگران بر آسیبی که از غرور و بلند پروازی به شاه و رژیم پیشین رسید تأکید می ورزد.

پارسونز می نویسد:« شاه در مسائل مربوط به سیاست خارجی و مسائل نظامی و استراتژیک با زیرکی عمل می کرد و شجاعت و قابلیت زیادی در این زمینه از خود بروز می داد. واقعیت این است که در زمینه سیاست خارجی و امور نظامی شاه هم بسیار علاقمند بود و هم بسیار مطلع … وزیر امور خارجۀ واقعی ایران خود شاه بود و گزارش های وزارت امور خارجه را روزانه مطالعه می کرد. شاه در زمینه مسائل مربوط به روابط خارجی، بر خلاف آنچه مربوط به امور داخلی ایران می شد، همواره آماده بحث و گفتگو بود و دیپلمات های خارجی از تماس و گفتگوی مستقیم با او لذت می بردند. اما در مسائل مربوط به سیاست داخلی ایران شاه رویه متفاوتی داشت. من از آغاز مأموریت خود به این نکته پی بردم که شاه به

ص257:  طور خطرناکی از مسائل پیرامون خود دور مانده و در میان جلال و شکوه سنتی سلاطین ایران محصور شده است». این نظریه پارسونز بود. ما هم که کم و بیش با اوضاع کشورمان و سیستم حکومتی دو دهۀ آخر سلطنت شاه آشنا بودیم می دانیم که شاه ایران به قدری زیر پای خود را در داخل کشور محکم می دید که موانع و مشکلات داخلی را ناچیز می شمرد و بیشتر به مسائل خارجی می پرداخت. به نقشی که مثلاً ایران می بایستی در شاخ آفریقا یا اوگاندا و اقیانوس هند و سواحل استرالیا از لحاظ «حفظ امنیت و ثبات بین المللی» ایفا کند. طاووس پای خود را نمی دید. زیر پایه چراغ تاریک بود و عاقبت هم خطر از درون این تاریکی سردرآورد.

احمد احرار– شما آخرین وزیر امور خارجه رژیم گذشته بودید. البته وقتی این وظیفه به شما محول شد که کار از کار گذشته بود. سؤال من این است که آیا در آن دوران کوتاه وزارت فرصت کردید با سفرای کشورهای خارجی، با مقامات سیاسی خارجی راجع به تحولات اوضاع ایران بحث و گفتگو داشته باشید یا خیر؟ اگر جواب منفی است، نظر خودتان به عنوان یک ناظر مطلع چیست؟ این سؤال را از آن جهت مطرح می  کنم که گروهی معتقدند بحران سال 57 و انقلاب منجر به سقوط نظام پادشاهی حرکتی بود که از خارج اداره می شد ولی آن طور که از صحبت های قبلی شما استنباط کردم شما اعتقاد به «تئوری توطئه» ندارید. اگر هم اعتقاد داشته باشید که عوامل خارجی بر جریان وقایع تاثیر گذاشتند سیاست خارجی را عامل اصلی بحران و انقلاب نمی دانید.

احمد میرفندرسکی (ص257-260): سؤالی که مطرح کردید نکته های بسیار دقیق و جنبه های مختلفی دارد که پاسخ دادن به هر کدام از آنها ساعتها وقت می طلبد و علاوه بر آن مستلزم یک عقل کل است که مخلص نه ادعای ان را دارم و نه امکانش را… متاسفانه سیستم حکومتی ما هم مثل هر سیستمی فرسوده شد و این فرسایش به دشمنان ایران، یا بهتر بگویم به دشمنان رژیم ایران، فرصت داد صف بندی محکمتری بکنند، از اوضاع و احوال بین المللی استفاده کنند و خود را برای «نبرد بزرگ» آماده کنند. در این نبرد اردوی طرف مجهز بود. تمام کسانی که در اردوی مخالف آماده رزم بودند سرجای خودشان قرار داشتند. متأسفانه در اردوی موافق کسی سرجای خودش نبود. خاصیت رژیم فردی این است که همه چیز از فرد حاکم منشعب می شود و همه چیز به او منتهی می شود. تا قدرت جاذبه وجود دارد تمام عوامل تشکیل دهنده حکومت مثل اقمار دور آن می گردند. وقتی جاذبه ضعیف می شود، فرض کنید حرارت آفتاب به پائین ترین درجه می رسد، قدرت جاذبه دیگر نمی تواند اقمار را در جای خودشان نگهدارد. این است که سیستم از هم می پاشد.

احمد احرار – این کلمه ای که به کار بردید از اهمیت خاصی برخوردار است. بنده اجازه می خواهم زیر آن را باصطلاح خط بکشم، زیرا بین سقوط یک رژیم و از هم پاشیدن آن باید فرق گذاشت. من تا جائی که خود شاهد بودم می توانم این را بگویم که رژیم پیشین از هم پاشید، سقوط نکرد. سقوط رژیم پیامد از هم پاشیدن آن بود.

احمد میرفندرسکی – کاملا صحیح است. رژیم متلاشی شد. شما به کتاب پارسونز اشاره کردید که نوشته است آدم های درخشانی در ایران مصدر کار بودند. این هم صحیح است. ایران آدم های درخشانی در تمام شوؤن داشت و اینها کارهای مهمی برای مملکت انجام دادند ولی هرچه مملکت جلوتر می رفت هیأت حاکمه وحدت کلام و یکپارچگی و یگانگی خودش را روزبروز بیشتر از دست می داد، بطوری که در سالهای آخر دو نفر نبودند که با هم صمیمانه، دست در دست، برای پیشرفت مملکت اقدام کنند. رژیم فردی، یعنی ساطع شدن نور از یک منبع، خاصیتش این است که تمام موجودات را به طرف نقطه واحد می کشاند و همه، در این تلاش برای نزدیک شدن به مرکز قدرت و مقرب الخاقان واقع شدن، همدیگر را پس می زنند. پوست خربزه زیر پای همدیگر می گذارند. اساس کار خود را بر « سه پایه ای » که تملق، تظاهر، تمتّع باشد، قرار می دهند، پشت سر هم بد می گویند، از هم تنقید بی مورد می کنند و یک محیط مشوّشی را به وجود می آورند. در این محیط مشوّش، خارجی به آسانی می تواند نفوذ کند. در رژیم فردی «فرماندهی» یکی از اصول سیاست است. در نتیجه چیزی از پائین نمی جوشد. همه چیز از بالا سرچشمه می گیرد. از بالا نور می آید. از بالا برف می آید. در حالی که در رژیم غیرفردی قدرت از پائین به بالا منتقل می شود و بالا مرکز مدیریت است نه مرکز قدرت. اینکه رژیم ایران متلاشی شد نه ساقط، یک علتش همین بود که وقتی مرکز قدرت جاذبه اش تقلیل یافت نظم حاکم بهم خورد و اغتشاش و در نتیجه اغتشاش فروپاشی حاصل شد. من معتقدم که در ایران انقلابی از نوع انقلاب فرانسه یا انقلاب روسیه یا انقلاب هایی که در ممالک آفریقائی صورت می گیرد به وقوع نپیوست. این انقلابات ریشه های اقتصادی دارند. یعنی مردم گرسنه به عده ای سیر می گویند تو از سر سفره برخیز تا من بنشینم. این وضع در مورد ایران صدق نمی کند. در سالهای آخر، در ایران شکمها سیر بود. در هر صورت از جاهای دیگر خالی تر نبود. البته اقتصاد ایران در آن سالها نارسایی هایی داشت …

احمد میرفندرسکی (ص265- 270): آقای وینوگرادوف سفیر شوروی خاطرم می آید قبل از اینکه به وزارت امور خارجه منصوب شوم روزی به دستور وزیر امور خارجه در اقامتگاه ییلاقی ایشان در زرگنده ناهار خوردم. ساعت 2 و نیم شروع کردیم به ناهار، ساعت 7 شب من از آنجا بیرون آمدم. در تمام این مدت صحبت بر سر این بود که بالاخره اوضاع مملکت چه خواهد شد؟ چه طور می شود جلوی این غلتیدن در سراشیب را گرفت؟ بقول معروف این Blockage این گره خوردن، این انقباض را چگونه می شود چاره کرد؟ وینوگرادوف گفت من سه روز پیش شرفیاب بودم. دو ساعت و نیم با اعلیحضرت مذاکره کردم بالاخره نفهمیدم ایشان چه برنامه ای دارند. هنگام خداحافظی پرسیدم اعلیحضرت، از دست ما چه کار برمی آید؟ جواب دادند هر طور که صلاح می دانید و مفید به حال روابط باشد عمل کنید. یکی از علل متلاشی شدن همین بود که واقعا قدرتی که سوار بر موج حوادث شود و حوادث را مهار کند در مملکت وجود نداشت. داخل می جوشید و خارج به فکر مرحله یا مراحل بعد بود.

احمد احرار– اسناد و یادداشت ها و خاطراتی که راجع به انقلاب ایران انتشار یافته است در مجموع این طور نشان می دهد که فکر کردن به « دوره بعد از شاه » از وقتی شروع شد که غربی ها بر اثر رفت و آمدها و مذاکرات و بررسی ها و ملاحظه اوضاع و احوال، نتیجه گرفته بودند شاه جسماً و روحاً در هم شکسته شده است و دیگر قادر به ادامه رهبری نیست. به دشواری می توان پذیرفت که قبل از آن یک طرح یا توطئه جدی برای تغییر رژیم در ایران وجود داشته است. دست کم، اسنادی که تاکنون منتشر شده این طور نشان می دهد. نظر شما چیست؟

احمد میرفندرسکی – به نظر من اسناد را با قرائت های مختلف می توان خواند. مسلماً غرب خیلی اتکا به شاه داشت چون می دانست که اعلیحضرت شخصیتی است غرب گرا، آشنا به تمدن غرب، معتقد به ارزش های غربی و به طور کلی شخصی است طرفدار مدرنیسم. البته این را هم غربی ها می دانستند که شاه، در مواردی که پای ایستادگی برای حفظ منافع ایران پیش می آید، سرسخت و تسلیم ناپذیر است. در گفتگوهای قبلی عرض کردم که غربی ها چندان رضایتی همیشه از شاه ایران نداشتند و معتقد بودند که گوش شنوا برای توصیه های آنها ندارد. بعضی اوقات بی تعارف می گفتند وضع عجیبی است، با اعلیحضرت نمی شود زندگی کرد، بدون اعلیحضرت هم نمی شود زندگی کرد. ما این «بلوکاژ» را بعد خودمان به چشم دیدیم و تجربه کردیم. یکی از عواملی که موجب متلاشی شدن رژیم شد این بود که فرمانده کل، شخص اعلیحضرت، سکان فرماندهی را رها کرده بود. با آن فرمانده کار پیش نمی رفت برای آن که فرمان نمی داد. بدون او هم کاری نمی شد کرد چون همه چیز به فرمان او وابسته بود و مخالفان رژیم هم مرتبا جسورتر و حریص تر می شدند.

احمد احرار – یعنی آن سیستم طی سالها بر این مکانیسم بنا شده بود.

احمد میرفندرسکی– آن سیستم اینطور ایجاب می کرد. تا جریان برق برقرار نشود که ماشین به کار نمی افتد. جریان برق مرتباً ضعیف می شد… اعلیحضرت مسلماً در حالت «دپرسیون» شدید بود. این دپرسیون شدید ناشی از برخورد رؤیاهای شیرین با واقعیت های تلخ بود. شهرت داشت روزی که اعلیحضرت با هلیکوپتر بر فراز تهران گشتی زد و اوضاع را به چشم خود دید وقتی از هلیکوپتر پیاده می شود به امیرعباس هویدا که وزیر دربار بود می گوید « این بود پیوند ناگسستنی شاه و ملت؟!» برای مردی که ایران پرست بود و برای ملت خود دلسوز بود و کارهایی که در سلطنت او برای مملکت و مردم ایران شد کم نبود، مسلماً چنین منظره ای تکان دهنده، و بلکه می خواهم بگویم ویران کننده بوده است. دو راه بیشتر نمانده بود. یا گذاشتن و گذشتن، یا سخت ایستادن و سخت گرفتن. متأسفانه راه حل اولی بیشتر با واقعیات و اوضاع و احوال تطابق داشت تا دومی. ما از محاسن رژیم فردی مدتی استفاده کردیم. مملکت پیشرفت کرد، سرعت در کارها وجود داشت، تصمیمات لازم گرفته می شد و به موقع اجرا گذاشته می شد، حالا یک جاهایی بهتر یک جاهایی بدتر، گل بی خار و کار بی عیب و نقص که البته وجود ندارد ولی بعد از آن، ما به عیب بزرگ رژیم فردی برخوردیم و دیدیم وقتی مرکز قدرت ضعیف شد چگونه همه چیز از هم پاشید. مسلماً خارجی در این موقعیت بیکار ننشسته بود و به فکر منافع خودش بود که چگونه باید آن را حفظ کند.

خوب به خاطر دارم که روزی در شرفیابی به حضور اعلیحضرت، پس از عرض گزارش ها، ایشان برگشتند و به من گفتند شما می دانستید که آمریکائی ها می خواستند اینجا را جمهوری کنند؟ این قضیه مال 1964 است. گفتم خیر قربان، نمی دانستم. گفت پس حالا بدانید. نکته دیگر این بود که در ماه آوریل 1978 وقتی من خانه نشین بودم سفیر ما در مسکو، مرحوم دکتر سلطان احمد اردلان، که در دورۀ سفارت من وزیر مختار بود و ما به مدت چهار سال همکاری خیلی نزدیک داشتیم و یکی از دیپلمات های خیلی خوب ایران بود به دیدن من آمد. باید بگویم که جانشین او امیر مفخم صنیعی هم از دیپلماتهای مبرّز و روسی دان بود. گفت صحبتی داشتم با آقای کولیوف که لازم دیدم به اطلاع شما برسانم. آقای کولیوف که ریاست قسمت کمک های فنی و اقتصادی مربوط به ایران را عهده دار است روزی مرا به دفترکارش دعوت کرد و گفت آقای سفیر، آیا شما می دانید که آمریکائی ها مشغول اقدامات ضد رژیم ایران هستند؟ در این مورد ما دلائل متقن و مدارک موثقی داریم و از شما خواهش می کنم این مطلب را به عرض اعلیحضرت برسانید. اردلان گفت من تلگراف زدم و ماوقع را به عرض رساندم. جواب آمد که اینها تحریکات روسهاست. عجبا! با تمام روابط خوبی که اعلیحضرت با روسها داشت و اعتماد زیادی که طرفین نسبت به یکدیگر پیدا کرده بودند ایشان همیشه فکر می کرد که خطر از جانب شوروی است و مرتب تکرار می کرد که اینجا ایرانستان نخواهد شد.

احمد احرار – شاید نگرانی ایشان از کمونیسم بین المللی بود چون چپی ها در سازماندهی تظاهرات و تحرکات  دوران انقلاب نقش موثری داشتند. با وجود اینکه دولت شوروی نمی خواست روابطی که با ایران برقرار کرده بود به خطر بیفتد و نگران وقایع ایران بود ولی تشکیلات کمونیسم بین المللی ظاهراً کار خودش را می کرد.

احمد میرفندرسکی– من این نظریه را قبول ندارم. به دلیل اینکه حزب توده و چپی های جورواجور، از جمله کنفدراسیون، همه سر در گم بودند. دولت با وسایلی که داشت در تمام آنها نفوذ کرده بود. دستگاه های امنیتی برنامه ها و نقشه های آنها را می دانستند. خیلی از حضرات مخفیانه به ایران می آمدند و با ساواک مذاکره می کردند و برمی گشتند… منتهای مراتب آن مغناطیسی که به میدان آمد و در مدت کوتاهی در ظرف یکی دو ماه تمام اینها را جمع کرد آیة الله خمینی بود… نقشی که مهدی بازرگان در انتقال قدرت، یعنی در متلاشی کردن کامل رژیم سابق و به تخت نشاندن رژیم فعلی بازی کرد نقش کوچکی نبود. نقش مهمی بود. نقش «کاتالیزور» بود. بازرگان این نقش را توانست بازی کند چون مورد اعتماد آمریکا بود، مورد اعتماد مردم ایران بود، مورد اعتماد محافل مذهبی بود…

هنر تحریم ها نگاهی از درون میدان

The Art of Sanctionsهنر تحریم ها نگاهی از درون میدان The Art of Sanctions: A view from the field

نویسنده: ریچارد نفیو (Richard Nephew)

ترجمه فارسی: مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی

تهران: اول خرداد 1397

گزارش و اظهار نظر: سعید عدالت نژاد

 

نویسندۀ کتاب مسئول تيم طراحی تحریم ها عليه ایران در دورۀ دوم ریاست جمهوری اوباما و پيش از آن، ده سال مسئول امور ایران در شورای امنيت ملی و قائم مقام هماهنگی سياست تحریم در وزارت خارجۀ ایالات متحدۀ آمریکا بوده است. بنا بر این با نوشتۀ یک فرد دانشگاهی و با یک اثر آکادمیک مواجه نیستیم بلکه بیشتر با گزارش یک تجربه، از نگاه نویسنده یک تجربۀ موفق، روبروییم. خواندن تمام این کتاب، که با سرعت و البته نه با دقت توسط مرکز پژوهشهای مجلس منتشر شده، برای دست اندرکاران مذاکرات هسته ای و تیم های حقوقی، اقتصادی و امنیتی پشتیبان مذاکرات لازم است اما من در این جا برای علاقمندان فقط به چند نکتۀ مهم اشاره و به همراه این نکته‌ها در بعضی موارد نظر خودم را بیان می‌کنم.

برای دریافت متن کامل کتاب اینجا را کلیک کنید.

1- نویسنده در جای جای کتاب می کوشد راهبرد استراتژیک تحریم را یک راهبرد مبتنی بر یک نظریه سیاسی معرفی کند. در این نظریه رابطه ای (رابطۀ همبستگی) بین فشار و درد و استقامت و مقاومت تصویر می شود. فشار و درد از طرف کشور تحریم کننده اِعمال و استقامت و مقاومت از ناحیۀ کشورِ هدف اِبراز می شود. فشار و درد به صورت مطلق طراحی و اِعمال نمی شود بلکه به میزانی که کشورِ هدف را به مذاکره و تغییر رفتار سوق دهد. هر گونه افراط در اِعمال تحریم ممکن است به رفتار غیر معقول و نامناسب کشورِ هدف منجر شود و عملا استراتژی تحریم را به شکست بکشاند. هم چنین تحریم ها باید به گونه ای طراحی شوند که امکان مقاومت برای کشور هدف را به حداقل برسانند. اگر کشور هدف بتواند راههای مقاومت و استقامت را پیدا کند تحریم ها بی خاصیت می شوند. برای شکستن مقاومت، نقاط ضعف کشور هدف باید به خوبی و با دقت شناسایی شوند. حدود یک چهارم کتاب به توضیح این رابطه با مصداق‌های مختلف مانند روسیه، کره شمالی، و ایران اختصاص یافته است. نویسنده در بیان رابطه به روشنی وِجهۀ تبلیغاتی و تهاجمی به خود گرفته است، به گونه ای که خواننده را مرعوب استراتژی هدفمند آمریکا کند تا چه بسا خودِ انتشار این کتاب وسیله ای برای تحقق همان استراتژی و هدف تحریم ها باشد. خوانندگان ایرانی کارشناس در حوزه های مختلف باید در هنگام خواندن این کتاب و سپس تصمیم گیریهای لازم واقع بینانه رفتار کنند؛ نه مرعوب کتاب و سیاستهای تحریمی شوند و نه خیال پردازانه تأثیر تحریم ها را نادیده بگیرند.

2- یکی از راهبردهای پیش برندۀ سیاستهای تحریم اطلاعاتی است که آمریکا دربارۀ میزان مقاومت کشورِ هدف (از این پس ایران) و تأثیر سیاست تحریمی در آن باید بداند. این اطلاعات به گفتۀ نویسنده از چند طریق بدست می‌آیند. یکی از طریق مبادی رسمی اعلام کنندۀ تراز تجاری، بویژه میزان واردات ابزارهای مرتبط با مسائل نظامی امنیتی، و از طریق گزارشهای بانک مرکزی و مراکز دیگر دربارۀ تورم و ارزش پول ملی. دوم، اظهار نظرهای مسئولان در رده های مختلف دربارۀ تأثیر گذاری تحریم ها؛ از یکسو اظهار نظرهای تندی که بر ضد نظام تحریم ابراز می شود و از سوی دیگر سیگنال‌های دربردارندۀ آمادگی برای عقب نشینی و مذاکره؛ هر دو به معنای این است که سیاست تحریم در مسیر درستی به پیش می‌رود. به نظر نویسنده (ص73، 103- 104) غالب جریانها و نهادهای مخالفِ تحریم در ایران همان نهادها و کسانی بودند که بیشترین منفعت را از استراتژی تحریم می بردند. نویسنده با اشاره به بی انضباطی و فساد مالی در دولتهای نهم و دهم ایران به قوت گرفتن پاره‌ای نهادها در سایۀ تحریم تصریح می کند و مخالفت آنان با برجام را در این ارتباط معنادار می‌بیند. به نظر او (ص 121) اقدام آمریکا برای تغییر رژیم ایران نتیجۀ معکوس خواهد داشت و در عوض باید بر اقداماتی نظیر سیاست تحریم متمرکز باشد تا آسیب رفتارهای ایران را به حداقل برساند و وضع زندگی طبقه متوسط در ایران را بهبود ببخشد. نویسنده (ص 99-111) سه عامل بی خاصیت کنندۀ تحریم ها را از این قرار می داند: 1- جامع نبودن تحریم ها؛ 2- افراط در انتخاب دامنۀ تحریمها؛ 3- نداشتن هدف مشخص و سردرگمی کشور تحریم کننده. به نظر می‌رسد با توجه به این بخش از کتاب اگر جمهوری اسلامی در دورۀ اوباما و در فرصتی که آمریکا در برجام حضور داشت راههای سرمایه گذاری آمریکا در ایران و صادرات بعضی محصولات این کشور به ایران را تسهیل کرده بود، هر چند به مقدار اندک، کسانی مثل ترامپ نمی توانستند اکنون برجام را به آسانی نقض کنند. بعلاوه میدان رقابتی برای آمریکا و اروپا در انتقال سرمایه و کالا به ایران ایجاد می شد و مشکلات بانکی هم به طور طبیعی و به مرور حل می شد.

3- نویسندۀ کتاب معتقد است ایران برای خنثی کردن تحریمها راههای سیاسی-اقتصادی و حقوقی پیش روی خود داشت و دارد و از بسیاری از این راهها کمتر توانست بهره ببرد. مثلا ایران با دستکاری در آمارهای نرخ تورم و بیکاری همواره درصدد گمراه کردن کشور تحریم کننده بوده است اما برای مجریان تحریم همان آمارهای دستکاری شده هم دارای ارزش اند. راهکار دیگر، ایران با حمایت از گروههای همفکر منطقه‌ای و پای بندی به قوانین جهانی بانک‌ها و با دیپلماسی فعال می توانست آمریکا را در صحنۀ نظام تحریم تنها بگذارد و هزینۀ فشار بر خود را بالا ببرد. آمریکا با ازدست دادن همراهی کشورهای دیگر نمی تواند به اهداف عینی خود دست پیدا کند. اما ایران فقط از بخشی از این راهبرد سود جست (ص74-75، 116-119). راهکار دیگر، ایران می‌تواند و می‌توانست از ابزار شکایت به سازمان ملل، به سازمان تجارت جهانی و به صندوق بین المللی پول خود را از میدان تحریم ها دور کند. طرح ادعای وارد شدن خسارت به دلیل نقض قراردادهای کشورهای اروپایی و ژاپن و غیره ابزاری مؤثر در حقوق بین الملل است و ایران با طرح چنین ادعاهایی می‌تواند نشان دهد که یک قربانی است و نه مهاجم. بعلاوه ایران در دوره‌ ای از ظرفیت کشورهای جنبش عدم تعهد استفاده کرد ولی این روند ادامه پیدا نکرد (ص71، 81-83). در مقابل، بخش هایی از حاکمیت در ایران با طرح شعارهایی تند چون بستن تنگۀ هرمز عملا شانس طرح دعواهای بین المللی را از بین بردند و کشورهای منطقه را هم نسبت به خود بدبین کردند (ص83-84، 93). به نظرم وزارت خارجه می تواند از این پیشنهاد نویسندۀ کتاب به خوبی استفاده کند. راه ساده و فوری این است که با فراخوان به دانشگاهها و استادان حقوق بین الملل کمک کنیم تا آنها از طرف دستگاههای مسئول دعوای حقوقی در مجامع بین المللی طرح کنند. از یک کنفرانس بین المللی ساده در دانشگاه تهران شروع کنید. متاسفانه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و نهادهای فرهنگی مدعی مباحث استراتژیک بسیار ضعیف تر از آنند که بتوانند به این مباحث وارد شوند و کمکی کنند. درست نیست که همۀ بار رفع تحریم و اجرای برجام را بر عهدۀ وزارت خارجه و آن هم فقط بر عهدۀ یک جمع محدود و در نهایت یک نفر یعنی آقای دکتر ظریف گذاشت. در این رابطه قوۀ قضائیه با دعوت از بهترین حقوقدانان کشور باید در کناروزارت امورخارجه عهده دار طرحِ شکایتهای متعدد به نهادهای بین المللی شود. راهکار دیگر نویسندۀ کتاب برای مقاومت در برابر تحریم ها، استفاده از مبانی اخلاقی و اعتقادی مردم است: ایثار، تحمل درد و رنج، ساده زیستی، اعتقاد به عزت و استقامت در برابر دشمن، استفاده از کالاهای داخلی و اهمیت دادن به منافع ملی می تواند به حاکمیت ایران کمک دهد. اما به نظر نویسندۀ کتاب این راهکار در این مقطع چندان در میان ایرانیان کارگر نبوده است (ص46-47). به نظر من دلیل این ناکارآمدی گسستی است که میان مردم و حاکمیت ایجاد شده و اعتماد عمومی را خدشه دار کرده است. قوۀ قضائیه در بازگرداندن اموال اختلاس شده و جدیت در مبارزه با فساد مالی و با رانت خواریها می‌تواند اعتماد را به مردم بازگرداند و عملا به شکست تحریم‌ها کمک کند. بعلاوه اعترافِ صریح به اشتباهات گذشته از طرف مقامات عالی نظام و جریان‌های مختلف سیاسی آنها را نزد مردم بزرگ و بزرگتر و در تاریخ ماندگارتر می کند. جمهوری اسلامی برای بازگرداندن اعتماد مردم بیش از هر زمان دیگر به تغییر رویکرد نیاز دارد: تغییر از رویکرد صرفا ایدئولوژیک به رویکرد همدلی و دوستی با یکدیگر، رویکرد احترام به تنوع منافع ملی، رویکرد احترام به نظر نخبگان و کارشناسان فراجناحی، و رویکرد استفاده از سرمایۀ هویت ایرانی اعم از هر دین و مذهبی. با این تغییر رویکرد، ایران و تمامیت ارضی آن بیمه خواهد شد و نه با تکیه بر قدرت نظامی-امنیتی.

چهار میراث حیات «استیون هاوکینگ»

چهار میراث حیاتِ «استیون هاوکینگ»

چند سال پیش چالشی به راه افتاده بود به نام «کارزار سطل یخ». در این چالش سطل یخی را به یاد بیماران خاصی بر سر خود خالی می‌کردند. چالشی که مانند بسیاری دیگر از انواعش به ابتذال کشیده شد و ابزار خودنمایی بیشتر سلبریتی‌های جهانی و وطنی شد. به هر روی آن به اصطلاح کارزار یادآور بیماری بود به نام (ای ال اس). بیماری نادری که متاسفانه هنوز راه درمانی برای آن یافت نشده است. «استیون هاوکینگ»، فیزیکدان شهیر، در اوج جوانی به این بیماری مبتلا شد و طبق علم پزشکی باید ظرف دو تا نهایتا پنج سال می‌مرد. اما هاوکینگ تا بیش از چهل سال بعد از آن بیماری هم به حیات خود ادامه داد. حیاتی که اگرچه در محدودترین حالت ممکن بود اما به لحاظ دستاوردهای علمی پربارتر از میلیون‌ها نفر انسان کاملا سالم بود. این فیزیکدان و کیهان‌شناس اواخر سال گذشته در سن 76 سالگی درگذشت تا کرسیِ نیوتن در دانشگاه «کمبریج» فعلا خالی بماند. در رابطه با زیست علمی این دانشمند با دکتر موسی اکرمی که علاوه بر فلسفه هم در کیهان‌شناسی تالیفاتی دارد و هم در فیزیک و ریاضی مطالعات فراوانی داشته است گفت‌وگویی انجام دادیم.

 

  • استیون هاوکینگ یکی از معدود فیزیکدانان و کیهانشناسانیست که شهرت جهانی پیدا کرده بود. این شهرت را شما مدیون نظریات شاذ و بدیع او در حوزهی علم میدانید و یا بیشتر شرایط خاص بیماری او باعث شهرت جهانیش شده بود؟

به نظر من هردو مورد. هاوکینگ از زمان دانشجویی نشان داد که دانشجوی بسیار مستعدی است.  زمانی که دکترایش را گرفت بواسطه نظریه‌اش در رابطه با سیاهچاله‌ها و تلاش‌هایش در رابطه با کیهان‌شناسی به شهرت رسیده بود و من هم که در آن زمان دانشجوی فیزیک بودم، او را می‌شناختم. این شهرت را او مدیون سه نظریه بدیع‌اش بود؛  او سعی کرد که نسبیت را با مکانیک کوانتومی پیوند دهد و توانست تابش مخصوصی را که در سیاهچاله‌ها رخ می‌دهد کشف کند. بعلاوه، به همراه دانشمندی دیگر توانست آن «تکینگی» اولی را نشان دهد. همزمان با انتشار این نظریه‌ها در 1979 خبردار شدیم که هاوکینگ درگیر بیماری نادری به نام «ALS» شده است و افسوس می‌خوردیم که برای چنین استعدادی، همچین اتفاقی رخ داده است. اما هاوکینگ توانست شرایطی را که اگر هرکس دیگر به آن دچار می‌شد به نابودی کشیده و افسرده می‌شد و یا حداقل از جهان علم و ارتباط با دیگران فاصله می‌گرفت، کاملا برعکس کند. این اتفاق بی‌سابقه است. من کسی را نمی‌شناسم که در چنین شرایط جسمانی‌ای که پزشکان معتقد بودند نهایتا دوسال دیگر بیشتر زنده نیست، چنین اراده به زنده ماندن داشته باشد. او از وضعیتی که دچار شده بود به بهترین وجه ممکن استفاده کرد. هم موقعیت آکادمیک خودش را که در سطح بسیار بالایی بود و صاحب کرسی نیوتن بود حفظ کرد، هم شاگردان بسیار خوبی پرورش داد و هم‌اینکه مقالات بسیار خوبی منتشر کرد. او تا همین اواخر همواره سرکارش حاضر می‌شد. به جز این دو وجهی که شما برشمردید و توضیح دادم، هاوکینگ وجه سومی هم داشت که آن بردن علم به میان توده‌ها بود. در زمینه‌ی عمومی کردن علم و کیهان‌شناسی افرادی مانند «آیزاک آسیموف» را داشته‌ایم که این کار را انجام دهند و در کشور ما هم شناخته شده هستند، اما در نه گستردگی کاری که هاوکینگ انجام داد. او در کتاب «تاریخچه زمان» نشان داد که مخاطبان بسیار زیادی را می‌توان در حوزه‌ی تخصصی جمع کرد. همانطور که می‌دانید این کتاب بیش از 240 هفته پرفروش‌ترین کتاب جهان بود.

  • در رابطه با همین کتابها که به نحوی علم را ساده و در واقع آن را عمومی میکند، نظریات مخالف و موافق زیادی مطرح است. شما در رابطه با اینکه علومی مانند فیزیک و کیهانشناسی چنین ساده شود و در دسترس عموم قرار گیرد نظرتان چیست؟ مزایا و معایت چنین اتفاقی چیست به نظرتان؟

به هر روی هر پدیده‌ای هم مزایای خودش را دارد و هم معایب، اما من در کل موافق این اتفاق هستم که دستاوردهای بسیار پیشرفته علمی تا آنجا که ممکن است برای عموم توضیح داده شود. مهم است که مردم عادی هم از دستاوردهای علمی و فعالیت‌های دانشمندان مطلع باشند. کشورهای مختلف برنامه‌های گوناگونی دارند برای اینکه علم را در معرض عموم قرار دهند. به‌خصوص در کشورهایی که مردم مالیات می‌دهند و دولت می‌خواهد نشان دهد که این مالیات‌ها صرف چه چیز می‌شود تا برای فعالیت‌های بیشتر علمی درخواست مالیات بیشتری کند. همچنین مردم هم تشویق شوند که فرزندانشان را برای تحصیل در حوزه‌ی علم تشویق کنند. بنابراین دلایل و دلایلی دیگر می‌توان گفت که نفس نوشتن این کتاب‌ها خوب است. اما مهم است که چه کسی این کار را انجام دهد. بعضی از دانشمندان چنان درگیر مسائل نظری هستند که توان انجام این کار را ندارند. در واقع نوع شخصیت آن‌ها به گونه ای است که حاضر نیستند از برج عاج خود پایین بیایند. البته این عیب نیست و آن‌ها بیشتر درگیر مسائل نظری خودشان هستند. اما بعضی مانند «ژرژ گاموف» این روحیه و توانایی را دارند. او  به یک معنا جمع‌بندی کننده نظریه «بیگ بنگ» است. شاید اگر گاموف تنها همان راه نظری را ادامه می‌داد، مردم کمتر با او و دستاوردهای علمی‌اش آشنا می‌شدند. اما این مرد بخش عمده‌ای از زندگی‌اش را صرف آشنایی مردم با علم و ترویج آن در جامعه کرد. گاموف خیلی شهرت پیدا کرد و کتاب‌هایش هم بسیار تاثیرگذار شد. این تاثیرگذاری شاید به معنایی ماندگار نباشد و ممکن است سی سال دیگر کسی کتاب گاموف و یا استیون هاوکینگ را نخواند، اما در کل مزایای این کار بیش از معایبش است. ولی باید به این نکته توجه داشته باشید که کسی می‌تواند اینکار را به خوبی انجام دهد که روش روایت کردن و روانشناسی مردم را بداند و یا از دستیارانی کاربلد در این زمینه استفاده کند. هاوکینگ به مانند گاموف توانست به این توفیق دست یابد و حتی از گاموف هم شهرت بیشتری پیدا کرد و البته بخشی از این شهرت نتیجه وضعیت جسمانی خاص او بود.

  • این بحث هم پیش میآید که دانشمند چه مطالبی را میتواند عمومی کند؟

دانشمند تا آنجا که ممکن است باید ….. بیشتر بخوانید

از موزه کوچک لوور تهران بازدید کنید

گوشه ای از گنجینه «لوور» با شاهکاری از رامبراند و فرشته های اروپایی، دِرفش و تبری از ایران باستان، آثاری کشف شده از تمدن بین النهرین به همراه ابولهولی که چندان غول پیکر نیست، برای سه ماه مهمان تهران است.

به گزارش ایسنا، طبقه اول ساختمان موزه دوران اسلامی ایستاده در کنار موزه ملی با آن تاق کسرای آجری‌رنگ که یادگاری از آندره گدار ـ باستان شناس و معماری فرانسوی ـ است، از ۱۵ اسفندماه ۹۶ تا ۱۸ خردادماه ۹۷ محل نمایش ۵۶ اثر از موزه لوور فرانسه است، نمایشگاهی کوچک از تاریخ جهانی آن هم در روزگار پرمناقشه سیاسی که به اعتقاد رییس لوور، حکم دعوتنامه ی فرانسوی ها را برای ایرانی ها دارد.

«ژان لوک مارتینس» به همراه وزیر خارجه فرانسه که حاوی پیام های مهم سیاسی برای ایران بود، به کشورمان سفر کرد تا فقط لوور کوچک را افتتاح کند. او که ترجیح داد درباره برنامه های آینده لوور با ایران صحبت نکند، دیگران را به لذت بردن از نمایشگاهی که فعلا در ایران برگزار شده دعوت کرد و گفت: «این که «لوور» خود را در موزه ملی ایران معرفی می کند، یعنی دارد از مخاطب ایرانی دعوت می‌کند بیاید و خود لوور را ببیند.»

برای دیدن گلچین لوور باید ۵ هزار تومان ورودیه داد، بلیتی که برخلاف رسم موزه های ایران برای خارجی و ایرانی نرخی یکسان دارد.

قانون موزه ملی اینطور است که برای دو بخش ایران باستان و دوران اسلامی بلیت هایی جداگانه با قیمت هایی متفاوت می فروشد؛ موزه ملی برای ایرانی ها ۵ هزار تومان و برای خارجی ها ۳۰ هزار تومان و دوران اسلامی برای ایرانی ها ۳ هزار تومان برای ایرانی ها و برای خارجی ها ۲۰ هزار تومان است.

در میان آثاری از فرهنگ‌های مصر باستانی، رم، یونان، بین‌النهرین و هنر کلاسیک اروپا که در لوور کوچک تهران به نمایش گذاشته شده، دو اثر از ایران باستان را می توان دید؛ تبر مفرغی ۳۳۰۰ ساله، کاوش شده توسط رومن گیریشمن از محوطه جهانی چغازنبیل منقوش به نام پادشاه عیلامی (اونتاش ناپیریشا)  و دِرفش مدور مفرغی که در اوایل هزاره دوم پس از میلاد در لرستان کشف شده است. موزه لوور این درفش را در قرن ۱۹ تملک کرد که آن زمان از نخستین آثار مفرغی لرستان در یک مجموعه عمومی بود. در سال ۱۹۶۷ میلادی از این شی برای تهیه لوگوی رسمی بازار بورس تهران استفاده شد.

شاهکار دیگر لوور تهران، تابلویی ساده و کوچک از رامبراند است که چندان توجهی را جلب نمی کند. «زن جوان نشسته» به کنج دیوار سفید موزه که در اصل پرتره ای از «ساسکیا یولنبورگ» همسر رامبراند است که با مداد قرمز هماتیت با سایه روشنی سفید در قرن ۱۷ میلادی طراحی شده است.

به گفته یوسف حسن زاده ـ مدیر انتشارات موزه ملی ـ،  این تابلو یکی از نفیس ترین آثار رامبراند است که برای نمایش به موزه ملی ایران داده شده و از جمله آثار منتقل شده است که ما سعی کردیم با آوردن آن برای مخاطب ایرانی سنگ تمام بگذاریم.

اما ابوالهول که خبرهای زیادی از نمایش آن در ایران منتشر شده بود، با غول افسانه ای مصر باستان فاصله ها دارد با این حال اثری ارزشمند به شمار می آید که به همراه این مجموعه به تهران فرستاده شده است. این مجسمه که در میان سالن «رویای جهانی شدن» لمیده، «فرعون هاکور» یا نگهبان حافظ نظم جهان نامیده می شود. این ابوالهول را از سنگ گرانودیوریت  و در فاصله سال های ۳۹۳ ـ ۳۷۹ پیش از میلاد ساخته اند.

تمدن بین النهرین که لوور در زمان تکمیل مجموعه خود سراغ آن ها رفت، آثاری قابل توجه برای نمایش در تهران دارد که مکشوفه هایی از  نینوا و خورس آباد عراق متعلق به تمدن آشور و سومر است که قطعه ای از نقش برجسته سر خراج گزار مادی از خورس آباد عراق متعلق به امپراتوری آشور، قطعه ای از نقش برجسته سربازان با کلاه پردار یافته شده از نینوای باستان متعلق به امپراتوری آشور و مجسمه گودِآ مربوط به دوره سومری را شامل می شود.
گودِآ در انتها

حسن زاده به عنوان کارشناس موزه تعریف کرد؛ در دوره ای که لوور وارد فاز علمی شده بود، باستان شناسانی را به سراسر جهان مامور کرد تا ضمن فعالیت های علمی، آثاری را به این مجموعه که رویای جهانی شدن داشت، انتقال دهند. از جمله نخستین کاوش های باستان شناسان لوور به فرهنگ و هنر آشور مربوط می شود که قطعات بزرگی را از بین النهرین پیدا کردند، اما چون جابه جایی آنها سخت بود با فکر آن زمان این آثار را برش دادند که از اصالت آن ها کاسته شد. کاری که حالا ممنوع است، اما به هر حال در آن دوره این کار را انجام دادند و به این ترتیب اولین موزه هنر آشور در اروپا و جهان به نمایش گذاشته شد.

آشنایی با فرهنگ سومر هم پس از راه اندازی بخش علمی لوور رخ داد. تا آن زمان فرهنگ آشور با فعالیت های بریتانیایی ها شناحته شده بود، ولی سومر را کسی نمی شناخت، اما باستان شناسان لوور آثاری را برای نخستین بار از سومر پیدا و در لوور نمایش دادند، پس از آن زمان بود که مردم فرکانس هایی از تمدن سومر دریافت کردند.

از «هیتی» ها فرهنگی که بین سوریه و ترکیه در هزاره اول و در جغرافیایی محدود وجود نیز اثری از قرن ۷۰۰ ـ ۸۰۰ پیش از میلاد به نمایش گذاشته شده، این هم یکی از معدود آثار مکشوفه باستان شناسان فرانسه بود که معرفی این فرهنگ ناشناخته را باعث شد. اثر نمایش داده شده از آن فرهنگ در ایران سنگ مزار مادر و پسری مزین به خط هیروگلیف لووی است که به ارزش کتیبه افزوده است.

کتیبه ای از میترا که در حال کشتن گاو نر است و تخمین زده شده قدمت آن به قرن دوم ـ چهارم میلادی مربوط شود، از منطقه صیدا در لبنان پیدا شده و سالم ترین کتیبه میتراییسم جهان به شمار می آید که تمام نشانه های این آیین را در خود جای داده و از این نظر ارزشمند شناخته شده است.

اما تابلوهای نقاشی که سعی شده رنسانس هنر را اروپا به نمایش بگذارد، از دیگر شاهکارهای گنجینه منتقل شده به تهران است. یک اثر از «ژان باتیست کامی کورو» متعلق به قرن ۱۹ که با تکنیک های جدید تصویرهای تازه و متفاوتی از طبعیت را پدید آورده و گام بلندی در نقاشی آن دوره به شمار می آید که هنرمند را از خانه راهی طبیعت می کند، از جمله این نمونه های به شمار می آید.

صندوقچه اشیا متبرک که به شکل مقبره و در ابعاد کوچک ساخته شده و به گفته حسن زاده کاربری آن برای نگهداری قطعاتی از بدن بوده است از دیگر آثار به نمایش درآمده است که توضیحات زیادی درباره آن نداده اند.

حسن زاده ـ کارشناس موزه ـ توضیح داد که در قرن ۱۵ میلادی وقتی شخص مهمی فوت می کرد قطعه ای از بدن اش را در جایی محفوظ می کردند، این جعبه های وسیله ای برای نگهداری این قطعات بود.

به گفته او، شاهان فرانسه اندیشه ای نزدیک به مصری های باستان داشتند که چندین مقبره داشته باشند، هرچند که آن زمان فرهنگ مصر را نمی شناختند، اما مرسوم بود که برای بدن، قلب و امعاء و احشام شان چند گور داشته باشند و باور داشتند وقتی آدم های مختلف برای آن ها دعا کنند نصیب بیشتر آمرزیده خواهند شد

از دیگر آثار این مجموعه کوچک که بازدیدکنندگان قبلی لوور را هرچند زیاد متحیر نمی کند، اما به هر حال روایتگر داستان لوور را از زمان شکل گیری تا زنده شدن رویاهایش است می توان اشاره کرد به؛

پیاله ای با نقش ترنج به جای مانده قرن ۱۵ میلادی ساخته شده از سنگ طلا یاقوت و سنگ یشم متعلق به امپراطوری عثمانی از مجموعه لویی چهاردهم، تندیس ایزدبانو (احتمالا آرتمیس) از قرن یک یا دو میلادی ساخته شده از سنگ مرمر، تابلویی از «ژان باتیست بلن دو فونتنه» با عنوان گل و گلدان، کتیه مرمرین تلسط زمان بر جهان، مجسمه مرمین فرشته نگهبان آرامگاه قلب فرانسیس دوم هنر فرمین روسل متعلق به به قرن ۱۶ میلادی، تابلویی از «ژوزف آود» از با استعدادترین پرتره سازان عصر خود، اثری از اوبر روبر نقاشی که تغییرات پی در پی کاخ لوور را به تصویر کشیده، مجسمه مینرو مشهور به اورسه (ایزدبانوی عشق که پس از تغییر و افزودن کلاهخود و جغد به ایزبانوی جنگ و خردمندی تغییر عنوان داد) به جای مانده از هنر روم در قرن ۱۵۰ ـ ۲۰۰ میلادی، مجسمه هورورس یا شاهین از گرانیتی با چشمانی از عقیق، نیم تنه ای از امپراتور رم مارکوس اورلیوس متعلق به قرن ۱۷۰ میلادی، مجسمه نشور مرزبان و رییس گمرک که سه ایزد اصلی پرسشتگاه را معرفی می کند و در قرن اول یا دوم میلادی رمی ها آن را از مصر آوردند و در قرن ۱۷ میلادی در شمال رم کشف شد و در جریان لشکر کشی ناپلئون ضبط و به دستور لویی هجدهم خریده شد، خمره ای با صحنه مبارزه سه جنگجوی یونانی، لوح جشن عروسی تتیس و پله هنری از ایتالیا یا گل پخته، خاکستردانی ایتالیایی با قدمت قرن یک میلادی، سنگ مزار فلیپس بدست آمده از جزیره تاسوس یونان متعلق به قرن۴۴۰ ـ ۴۵۰ پیش از میلاد. فرشته در حال پرواز در قرن ۱۵ میلادی، لگنی زرین قلمکاری شده با تصویری از شکار از هنرمند مصری به جای مانده از قرن ۱۳ میلادی، بشقابی با نقش گل متعلق به قرن ۱۷ که از خمیر شیشه و در ترکیه ساخته شده است. مجسمه ای از دومنیک قدیس از مجموعه کامپانا، تابلویی با مضمون گل زنبق نشانه مسیسحت هنر ایتالیا اثر ساسوفراتو با عنوان بشارت، تابلوهایی از اوپن دولا کروا، مینیاتوری از سلطان عثمانی مصطفای دوم اثر عبدالجلیل لونی در قرن ۱۸ میلادی مزین به طلا، تابلوی فوران آتفشان وزوو (که منجر به نابودی شهر باستانی پمپی شد) اثر مایکل وونکی ایتالیایی، نیم تنه «عنخ اف ان سخمت» تحصیلدار شاه فرعون به سال۵۷۰ ـ ۵۸۹ پیش از میلاد ساخته شده از سنگ گرایاکا، مجسمه مریم عذرا و کودک تراشی هنری از سنگ آهک چند رنگ که در قرن ۱۴ میلادی ساخته شده و نشانه ای از هنر گوتیک است، خمره پلیکه هنر یونانی به قدمت۴۵۰ ـ ۴۶۰ پیش از میلاد کشف شده در ایتالیا، سنگ های یادبود و مزار و یادگارهایی از تمدن مصر باستان مثل مجسمه کاتب سلطنتی و منشی در دوره رامسس دوم در ۱۲۱۳ ـ  ۱۲۷۹ پیش از میلاد ساخته شده، مجسمه کاتب از سنگ دیوریت در قرن ۱۲ و ۱۳ پیش از میلاد و کوزه های امعاء و احشا باز مانده از ۱۰۶۹ ـ ۱۵۵۰ پیش از میلاد و مجسمه نذری یا ایزدبانوی شکار که مجسمه ای مفرغی ساخته شده در قرن سوم ـ چهارم پیش از میلاد است که هنر اتروسک را نمایش می دهد. فرهنگ اتروسک بخش کوچکی از ایتالیا امروزی بوده که تقریبا شناختی از آن وجود نداشت و لوور به خاطر مجموعه ای که جمع کرده، مدعی است این فرهنگ تقریبا ناشناخته برای اروپایی ها را معرفی کرده است.

تابلوهایی از «آرنولوف راینر» در قرن ۲۰ میلادی اثر سفارشی لوور به هنرمندان و بازنمایی های «ژی آر» نیز در بخش هنری لوور تهران آویخته شده که به گفته حسن زاده ـ کارشناس موزه ـ این آثار به دوره ای از تاریخ لوور اختصاص دارد که بخشی از فضای خود را در اختیار هنرمندان می گذاشت و سفارش اثر می داد تا هنرمندان آن زمان را به خلق آثاری جدید و متفاوت راغب کند.

بازنمایی های «ژی آر» نیز یادآور سنت لوور برای زنده نگه داشتن خود است که پرینت هایی از نقاشی های کلاسیک را در اختیار می گذارد تا روی آن کار کنند. این آثار دوباره به لوور داده می شود تا در مجموعه نگهداری شود، مثل آثار کیارستمی که ۱۸ تابلوی عکس او را در لوور کوچک تهران به نمایش درآمده است.

ساعت بازدید از «لوور کوچک» همزمان با موزه ملی ایران از ۹ صبح تا ۱۸ و ۴۵ دقیقه است. دسترسی به موزه ملی ایران از خیابان امام خمینی (ره)، ابتدای خیابان سی تیر امکانپذیر است.

منبع: ایسنا

وصی دهخدا را بیشتر بشناسیم

اهل‌ قلمی است که هم‌قدم با علامه دهخدا «لغت‌نامه دهخدا» را قلم‌ زده است. سیدمحمد دبیرسیاقی که از او با عنوان وصی علامه علی‌اکبر دهخدا یاد می‌شود، تنها بازمانده از جمع نخستین دستیاران دهخدا به شمار می‌رود.

به گزارش ایسنا، دبیرسیاقی که متولد چهارم اسفندماه ۱۲۹۸ هجری شمسی است، چند سال قبل در زندگی‌نامه‌اش نوشته است: «امروز به نودودومین سال عمر پا نهاده‌ام و بی‌شک از این‌که چندگاه دیگر خواهم زیست، ناآگاهم؛ خدای تعالی داند و بس. عرض عمر حساب دیگری نیز دارد؛ بدین شرح ۶۲ سال با پدر که در ۱۳۶۰ شمسی درگذشت، ۷۶ سال با مادر که در ۱۳۷۴ دار فانی را وداع گفت، تا امروز ۶۴ سال با همسر و ۶۰ سال با فرزندان».

سیدمحمد دبیر سیاقی از نخستین دستیاران دهخداست؛ او مدت ۹ سال با علامه علی‌اکبر دهخدا در تنظیم مطالب حروف «ظ»، «ض»، «ل» و «پ» و ۱۱ سال با دکتر محمد معین در «لغت‌نامه دهخدا» و در انجمن ایران‌شناسی همکاری داشته است.

دبیرسیاقی بساط فضل و فرهنگ را گسترده است

محمدعلی حضرتی مدیرکل میراث فرهنگی قزوین درباره دبیرسیاقی می‌گوید: دبیرسیاقی در حوزه‌های مختلف علمی و فرهنگی فعالیت داشته و در برخی یگانه و بی‌بدیل است، وی شاعر توانمندی است که شعرش با تصویرآفرینی نو و زبانی تازه نشان از تسلط او بر واژگان و تلمیح‌های تاریخی دارد.

او در ادامه با اشاره به حضور استاد در قزوین بیان می‌کند: دبیرسیاقی نزدیک به ۲۰ سال است که در قزوین سکونت دائمی گزیده و فروتنانه و بی‌هیچ ادعایی بساط فضل و فرهنگ گسترده است.

حضرتی یادآور می‌شود: ایشان در دانشگاه عین‌الشمس قاهره، دانشگاه پکن و بسیاری از نقاط جهان تدریس کرده و در مجامع علمی و فرهنگی جهانی مقاله‌های متعددی ارائه داده و سخنرانی داشته است اما همواره بدون درنظرگرفتن جایگاه اجتماعی افراد با همگان فروتنانه و متواضع برخورد می‌کند.

مدیرکل میراث فرهنگی قزوین تأکید می کند: نام دکتر سیدمحمد دبیرسیاقی به نام بلند شاهنامه و فردوسی گره خورده است؛ هیچ‌کس نیست که اگر بخواهد درباره شاهنامه و این حماسه بزرگ ملی پژوهش کند به رجوع به آثار دکتر دبیرسیاقی نیازمند نباشد.

برگزاری جلسات ادبی به صورت مستمر

سوسن حیاتی به عنوان یکی از کسانی که در جلسات هفتگی سیدمحمد دبیرسیاقی حضوری مستمر داشته اظهار می‌کند: بیش از ۲۰ سال است که در جلسات ادبی که به‌صورت هفتگی در منزل دبیر سیاقی برگزار می‌شود حضور دارم. ایشان شخصیت برجسته‌ای دارند و انسان فرهیخته‌ای هستند. ما بیش از ۲۰ سال است که به همراه دوستان هر چهارشنبه به منزل‌شان می‌رویم و شاهنامه نظامی را با هم دوره می‌کنیم، اما مدتی است که به علت بیماری استاد جلسات برگزار نشده است.

وی ادامه می‌دهد: به خودم اجازه نمی‌دهم بگویم شاگرد ایشان هستم. دبیرسیاقی با این‌که بیش از ۹۰ سال سن دارد در هر جلسه به احترام افراد حاضر از جای خود بلند می‌شود و پذیرایی می‌کند؛ به کسی اجازه نمی‌دهد که این وظیفه را بر عهده بگیرد.

حیاتی خاطرنشان می‌کند: دبیرسیاقی تمام عمر خود را به فرهنگ و ادبیات کشور خدمت کرده است؛ بااین‌حال با تمام ویژگی‌های برجسته‌ای که دارد، انسان بی‌نهایت متواضع و شریفی است.

شخصیتی مؤثر در حوزه ادبیات

مرتضی روزبه نیز بیان می‌کند: محمد دبیرسیاقی به اذعان تمام شخصیت‌های اهل ادب و فرهنگ قطعاً یکی از شخصیت‌های بسیار مؤثر، عالم و آگاه در حوزه تخصصی ادبیات است. ایشان به‌عنوان وصی دهخدا سالیان زیادی در محضر علامه دهخدا بوده است و آن‌ها ارتباط بسیار عمیق و وسیعی با هم داشتند.

او ادامه می‌دهد: دبیرسیاقی شخصیت جهانی- ملی است که برای ما جای افتخار است که در استان قزوین زندگی می‌کند. درواقع ایشان از سال ۷۳ تصمیم گرفتند زندگی‌شان را به قزوین منتقل کنند و غیر از روزهایی که در مؤسسه دهخدا مشغول بودند و به‌عنوان وارث دهخدا کار می‌کردند بقیه عمر خود را در قزوین به سر می‌برند و محافل ادبی را به‌صورت جلسات هفتگی در منزل خود برقرار می‌کردند.

روزبه خاطرنشان می‌کند: این جلسات به‌صورت مستمر برگزار می‌شد، ابتدا جلسات متن‌خوانی و شاهنامه‌خوانی بود، بعد از آن متون دیگر به فراخور نظر استاد مانند تاریخ بیهقی، بوستان و چهار مقاله خوانده و نقد و بررسی می‌شد. درواقع این جلسات صرفاً ادبی نبود بلکه جلسات معنوی و درس اخلاق بود.

او تأکید می‌کند: ادب، تواضع و افتادگی از بارزترین ویژگی‌های ایشان بود. در جلسات نیز خودشان از همه استقبال و پذیرایی می‌کردند و می‌گفتند که این ثواب را از من نگیرید و اجازه دهید که خودم پذیرایی کنم.

نظم و خلاقیت در انجام امور

فاطمه آسیابان‌ها نیز می‌گوید: دبیرسیاقی ویژگی‌های شخصیتی والایی دارد که ازجمله آن‌ها می‌توان به‌ دقت، تیزبینی، نظم و انضباط اشاره کرد؛ ایشان بسیار منظم هستند و به ساعاتی که برای کار و جلسات با ایشان قرار داریم بسیار توجه می‌کنند.

وی ادامه می‌دهد: تواضع و خلاقیت دو ویژگی بارز دکتر دبیرسیاقی است؛ ایشان در هر کاری خلاقیت دارند، ضمن این‌که حتی در این سن و سال بالا نیز تمام‌ کارهای‌شان را خودشان به‌تنهایی انجام می‌دهند.

خاطراتی از دبیرسیاقی

سوسن حیاتی با اشاره به خاطره‌ای از دبیرسیاقی می‌گوید: اوایل که من و همسرم در جلسات حاضر می‌شدیم از استاد اجازه گرفتیم که فرزندان‌مان را که دو دختر دوقلو هستند به همراه خود ببریم. جلسه استاد با حضور استادان دانشگاه، دانشجویان ارشد و دکتری برگزار می‌شد. استاد برای حضور فرزندان‌مان شرط گذاشتند که هر جلسه یک صفحه شاهنامه را حفظ کنند. ما نیز با خوشحالی پذیرفتیم و بچه‌ها هر جلسه یک صفحه از شاهنامه را حفظ می‌کردند.

او می‌افزاید: در هر جلسه استاد یک هدیه برای‌شان در نظر می‌گرفت؛ مثلا یک‌ شب یک زردآلو نوبرانه به‌عنوان هدیه می‌دادند. درواقع استاد برای هر چیزی بها و ارزشی قائل بودند که این موضوع برای ما بسیار ارزشمند بود.

فاطمه آسیابان‌ها نیز با اشاره به‌ دقت بالای دبیرسیاقی اظهار می‌کند: قرار بود صفحه‌بندی یک کتاب نوشته استاد با موضوع پرندگان را انجام دهم؛ اما ایشان با نکته‌سنجی و دقت صفحه‌بندی را به‌صورت دستی انجام دادند که کارشان سرشار از خلاقیت و نکته‌سنجی بود.

او می‌افزاید: با توجه به این‌که استاد با کامپیوتر رابطه‌ای نداشت خودش به‌صورت دستی صفحه‌بندی می‌کرد و به ما می‌گفت شما ماشینش کنید، اما صفحه‌بندی به‌قدری درست و حساب‌شده بود که صفحه‌بندی استاد بدون کم و کاستی کاملاً قالب صفحه‌بندی کامپیوتری بود.

آسیابان‌ها خاطرنشان می‌کند: تمام شماره صفحه‌ها، فاصله بین خطوط، فاصله بالا و پایین کاغذ، نوع و سایز فونت و اطلاعاتی که استاد نوشته بود با دستور کامپیوتر هم‌خوانی داشت. ایشان بسیار موشکافانه همه موارد ازجمله ویرگول، نوشتار و ادبیات دستوری نوشتاری را مورد توجه قرار می‌دهند.

ادای دین به دهخدا، ادای دین به زبان فارسی

مرتضی روزبه نیز می‌گوید: یک روز در محضر استاد به تهران می‌رفتیم که از ایشان در مورد همکاری با دهخدا سؤالاتی پرسیدم تا به دوران جدید رسیدیم. سؤالی کردم که در آن مقطع حاکی از خامی من بود. به ایشان گفتم این‌قدر که شما برای رفتن به مؤسسه دهخدا به‌زحمت می‌افتید چقدر حقوق دریافت می‌کنید؛ سؤالی که به‌واسطه پاسخ استاد به من نهیبی زده شد. ایشان پاسخی دادند که از حداقل حقوق کارگری آن دوران کمتر بود. خیلی با تعجب گفتم این حقوق و این‌ همه زحمت و کار؟! گفتند این چه حرفی است، من به دهخدا ادای دین می‌کنم، برای ادای دین به دهخدا که نباید حق‌ و حقوقی داشته باشم.

گزارش از آرزو یارکه سلخوری خبرنگار ایسنا در قزوین

منبع: ایسنا

ایران پسا انقلاب؛ دفترچه‌ راهنما

“ایران پسا انقلاب؛ دفترچه‌ راهنما” آخرین اثر مهرزاد بروجردی است که با همکاری کوروش رحیم خانی در بهمن ماه ۱۳۹۶ منتشر شده است. مشخصات کتاب شناختی آن چنین است:

Mehrzad Boroujerdi and Kourosh Rahimkhani, Post-revolutionary Iran: A Political Handbook (New York: Syracuse University Press, May 15, 2018).

با انقلاب ۱۳۵۷ نسلی از روحانیان بر تخت قدرت تکیه زد که هیچ تجربه‌ کشورداری از سر نگذرانیده بود؛ نه از طبقه‌های بالای اجتماعی برخاسته بود ونه در همکاری با دستگاه پیشین راه و رسم اهل دولت آموخته بود. چنین رویدادی سازوکار سیاست ایران را بکلی دگرگون ‌ساخت. رفتار و باورهای این گروه پرخروش تازه نفس و پیروان پرشورشان نگرانی‌های جهانی بسیاری را دامن زد، و اخبار سیاست‌های داخلی و خارجی ایران — از جمله برنامه‌ هسته‌ای‌اش — در رسانه‌های جهانی بازتاب دو چندان ‌یافت. اما برغم این همه، آگاهی ما از نخبگان سیاست ایران همچنان ناچیز و ناتمام باقی مانده بود. نزدیک به چهاردهه از زمانی که روحانیان ایرانی در قامت دولتمردان و نخبگان سیاسی پدیدار شده‌اند می‌گذرد اما پژوهش تجربی درخوری درباره‌ روش‌های برکشیدن و بکار گماشتن روحانیان در دستگاههای دولتی، ساختار و چینش نهادین دستگاهها و چرخش دولتمردان در آنها فراهم نیامده است.
“ایران پسا انقلاب؛ دفترچه‌ راهنما” فراگیرترین داده‎ها درباره‌ نخبگان سیاسی ایران در دوره‌ پس از انقلاب را در بر دارد — از جمله، داده‎های سی و شش دوره انتخابات ملی، چهارصد گروه و سازمان قانونی و غیرقانونی اعلان شده، و پیوندهای خویشاوندی میان نخبگان. نیز مختصر زندگینامه‌ بیش از دو هزار و سیصد چهره سیاسی، از وزیران دولت گرفته تا نمایندگان مجلس و روحانیان و قاضیان و سران نظامی، که تا پیش ازین یکجا گرد نیامده بودند.
این کتاب نقشه‌ ساختار پیچیده قدرت در ایران پسا انقلاب را پیش رو می‌نهد، پنجره‌ای به سالهای نزدیک پیش و پس از انقلاب می‌گشاید و به تماشای آنچه در این چهار دهه‌ پرفراز و نشیب رخداده است می‌نشیند. این کتاب برای دست‌اندرکاران و پژوهشگران سیاست خاورمیانه از ارزش بی‌مانندی برخوردار است.
*********************
مهرزاد بروجردی استاد گروه سیاست دانشگاه سیراکیوز و دبیر پیشین انجمن ایران‌شناسی است. وی نویسنده‌ کتاب روشنفکران ایرانی و غرب: سرگذشت نافرجام بومی‌گرایی، و نیز ویراستار کتاب آینه‌ای برای شهریار مسلمان:اسلام و نظریه‌ دولتمداری است.
کوروش رحیم‌خانی دانشجوی دکتری علم سیاست در دانشگاه بینگهمتن است. وی به بررسی سیاست‌ هویت‌های قومی و مذهبی و انتخابات غیردموکراتیک و سیاست استبدادی می‌پردازد.
*********************
“این کتاب پیشرو که دربردارنده داده های سامان مند و اعتمادپذیر درباره نخبگان سیاسی ایران پسا انقلاب است، خاستگاه اجتماعی و منطقه ای، کارنامه، جهت گیری های فکری و پیوندهای خانوادگی ایشان را وامی رسد و نیز مهم تر رخدادهای این دوران و داده های دقیق آماری درباره نهادهای دولتی، احزاب سیاسی و انتخابات در ترازهای گوناگون را در دسترس پژوهندگان می نهد. و بدین روش، هم بسان کتابی مرجع برای پژوهش درباره ایران و هم همچون مجموعه سرشاری از داده ها و ایده ها تا سالها پس از این به کاربررسی های تجربی استادان و دانشجویان می آید.”
— علی بنوعزیزی، استاد علم سیاست در کالج بوستون و دبیر بنیان گزار مجله ایران پژوهی.
“”ایران پسا انقلاب” همان قدر برآمده از نیروی عشق است که بازنمای پژوهشی موشکافانه. بروجردی و رحیم خانی به روشی درخور نقشه پیوندهای درهم تنیده نظامی، روحانی و سیاسی نخبگانی که بر ایران در ۳۰ سال گذشته فرمان رانده اند را پیش چشم می کشند. هم از حاکمان کنونی نشان می گیرند و هم از کیستی آنان که در راهروهای قدرت آمد و شد می کنند خبر می دهند. بدین قرار، هر پژوهنده ایران مدرن و سیاست آن نیازمند چنین کتابی است.”
— عباس میلانی، مدیر پژوهش های ایرانی در دانشگاه استنفورد.

“این کتاب دستاورد شگرفی است. من هیچ کتاب دیگری نمی شناسم که چنین گروه سرشاری از داده های سیاسی درباره ایران را یکجا گردآورده باشد. پژوهشگران سیاست در غرب بارها از نبود داده های فراگیر که بکار تحلیلهای روشمند مدرن درباره کشورهای جهان سوم بیاید، شکوه کرده اند. این کتاب راه درازی در پاسخگویی به این نیاز می پیماید و پژوهشگران گوناگون را در پاسخ یابی پرسشهایشان یاری می رساند. هر کتابخانه پژوهشی نیازمند نسخه ای از این کتاب است.”
— گری سیک، عضو پیشین شورای امنیت ملی آمریکا در دوره رئیس جمهوران فورد و کارترو دبیر برنامه خلیج ۲۰۰۰ در دانشگاه کلمبیا.

“این کتاب دستاورد چهارده سال کار گروهی است. هر پژوهنده جدی سیاست ایران امروزین نیازمند این مجموعه پژوهشی است که در آن پیشینه و پشتگاه بیش از دوهزار و سیصد تن از نخبگان سیاسی بررسی شده و بویژه به کارنامه، پیوندهای خانوادگی و تراز آموزشی و دانش آموختگی آنان پرداخته شده است. این کتاب همچنین داده های انتخابات ریاست جمهوری، مجلس، شوراهای محلی و عالی را از سال ۱۳۵۷   تا ‍سال ۱۳۹۶ گرد آورده است. بی شک می توان این اثر را در کنار برتر پژوهشهای دوران کنونی درباره نخبگان سیاسی نشاند.”

 

اروند آبراهامیان، استاد ممتاز بازنشسته در تاریخ ایران، خاورمیانه و سیاست در کالج باروخ.

فساد و انحراف در نخبه شناسی/دکتر رضا منصوری

به اعتقاد فعالان علمی کشور، نخبگی افراد باید در شرایط خاص و نامتعارفی بروز پیدا کند نه آنکه با گرفتن آزمون‌ها و رقابت‌های علمی آنها را شناسایی و جداسازی کنیم؛ ضمن آنکه باید شرایط کشور به گونه‌ای باشد که زمینه کشف استعدادهای همه آحاد مردم فراهم شود.

به گزارش ایسنا، بر اساس اساسنامه بنیاد ملی نخبگان، نخبه به فرد برجسته و کارآمدی اطلاق می‌شود که اثرگذاری وی در تولید علم، هنر و فناوری کشور محسوس باشد و هوش، خلاقیت، کارآفرینی و نبوغ فکری وی در راستای تولید دانش و نوآوری موجب سرعت بخشیدن به رشد و توسعه علمی و متوازن کشور شود.

بر این اساس افراد ذیل به عنوان نخبه در کشور پذیرفته می‌شوند:

۱- برگزیدگان المپیادهای علمی معتبر داخلی و جهانی شامل:

نفرات اول تا سوم و راه یافتگان مرحله نهایی المپیادهای معتبر جهانی و بین‌المللی دانش‌آموزی با تأیید وزارت آموزش و پرورش به عنوان نخبه

نفرات اول تا سوم المپیادهای معتبر بین‌المللی دانشجویی با تایید وزارتخانه‌های علوم و بهداشت به عنوان نخبه

۲- برگزیدگان آزمون‌های سراسری که شامل برگزیدگان از میان رتبه‌های برتر آزمون‌های سراسری مقطع کارشناسی از میان ۱۰۰ نفر اول برای رشته‌های ریاضی و فیزیک، ۵۰ نفر اول رشته‌های علوم تجربی و ۵۰ نفر اول رشته‌های علوم انسانی و ۲۰ نفر اول رشته‌های هنر می‌شود.

۳- مخترعان و مکتشفان شامل:

برگزیدگان مسابقات و جشنواره‌های علمی معتبر داخلی و خارجی از قبیل جشنواره بین‌المللی جوان خوارزمی و جشنواره علوم پزشکی رازی با معرفی وزارتخانه‌های علوم و بهداشت و تایید بنیاد ملی نخبگان به عنوان استعداد برتر برگزیدگان از میان مخترعان و مکتشافان ایرانی که اختراع و اکتشاف آنها در مراجع ذی‌صلاح داخلی و یا خارجی به ثبت رسیده باشد.

۴- دانش آموختگان برگزیده رشته‌های دانشگاهی و «مدیریت حوزه علمیه قم و خراسان»، برترین‌های مسابقات علوم قرآنی

۵- شخصیت‌های برجسته علمی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی

۶- آفرینندگان آثار بدیع و ارزنده ادبی و هنری

۷- اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها و مؤسسات پژوهشی و فناوری

۸- مدرسین و محققین علوم حوزوی

موارد فوق شرایط احراز نخبگی است و باید آن را بپذیریم و آن را رویکرد صحیحی برای انتخاب نخبگان کشور بدانیم؛ ولی اخیرا اخباری در زمینه معرفی نخبگان در سنین مختلف در برخی رسانه‌ها و فضاهای مجازی مشاهده می‌شود که به گفته محققان کشور این شیوه بیشتر از آنکه موجب رشد فرد شود، ضررهایی برای آنها به دنبال دارد.

دکتر رضا منصوری، استاد دانشگاه صنعتی شریف و عضو هیات علمی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی و فعال در حوزه ترویج علم معتقد است ما با معرفی هر فردی در هر سنی به عنوان نخبه بدترین شرایط را ایجاد کرده‌ایم؛‌ چراکه نخبگی در شرایط ایستا و با گرفتن برخی آزمون‌های بدون استاندارد میسر نخواهد شد.

به گفته وی، نظام آموزش و پرورش کشور باید به گونه‌ای حرکت کند که زمینه برای رشد همه شهروندان جامعه فراهم شود، نه آنکه افراد نخبه را از دیگران جداسازی کنیم.

نخبه کیست؟

دکتر رضا منصوری، استاد دانشگاه صنعتی شریف در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا با بیان اینکه واژه نخبگی در دنیا هم وجود دارد، گفت: ولی متاسفانه در چند ده سال اخیر در راهی که به اشتباه رفتیم، نخبگی را به اشتباه تعبیر می‌کنیم و نخبگی را در یک شرایط موقت و ایستا تعریف می‌کنیم.

وی ادامه داد: اگر جوانی موضوعاتی را خوب بلد باشد و یا کودک کمتر از ۷ تا ۱۰ سال اگر شرایطی را داشته باشد به وی نخبه می‌گوییم و یا اگر دانشجویی قبل از آنکه به مراحلی رسیده باشد در شرایط خاصی به وی نخبه می‌گوییم و این امر بدترین شرایطی است که ما در آن قرار داریم.

منصوری، با تاکید بر اینکه نخبگی در یک فرآیند مشخص می‌شود، خاطر نشان کرد: به این معنا که فرد در معرض فعالیت‌های کمی غیر متعارف در هر حوزه‌ای چون ورزش، هنر، علم، سیاست و یا حرفه قرار گیرد و از خود قابلیت‌هایی نشان دهد به این فرد نخبه می‌گویند.

وی ادامه داد: اگر فردی در جوشکاری نخبه است باید در طی مراحلی به صاحب نظران نشان دهد که در حرفه جوشکاری عملکرد خوبی دارد. به این فرد نخبه می‌گویند؛ ولی ما این فرآیند را به کناری گذاشته‌ایم و از هر فردی در هر سنی در یک شرایط ایستا امتحانات صوری گرفته می‌شود و اگر نمره آن بالاتر از همه شد، به وی نخبه می‌گوییم و این در حالی است که نه شرایط فراهم شده است و نه آن نمره دادن و امتحانات گرفته شده استاندارد است.

استاد دانشگاه صنعتی شریف، اضافه کرد: در کشور افراد در بوته آزمایش‌های دقیق قرار نمی‌گیرند تا نخبگی آنها مشخص شود؛ از این رو در این زمینه هزینه‌های کشور را به شدت هدر می‌دهیم، ضمن آنکه ممکن است زندگی انسان‌ها به نابودی کشیده شود؛ چرا که به آنها می‌گوییم نخبه و بعد بی‌توجهی می‌کنیم.

وی با تاکید بر اینکه این مشکل عمده در کشور است، یادآور شد: بدون استثنا در تمام مراحل و جوایزی که اعطا می‌شود، موردی نمی‌توانم اشاره کنم که کاری در راستای نخبه پروری است، انجام دهیم که کار درستی باشد. از بنیاد ملی نخبگان تا سایر جوایز و دانشگاه‌ها و جوایز و غیره.

جداسازی نخبگان؛ آری یا خیر؟!

منصوری با تاکید بر اینکه در هیچ جای دنیا نخبگان از سایر مردم جداسازی نمی‌شوند، گفت: کمابیش در همه جای دنیا مدارسی با سبک خاصی مدیریت می‌شوند و این خاص بودن به معنای نخبه پروری نیست.

این استاد برجسته فیزیک افزود: در ایران ما افرادی را از دیگران جدا و اعلام می‌کنیم که این افراد جزو افراد خاص هستند و به آنها آموزش‌های خاص می‌دهیم و اگر به روش‌های آموزشی آن توجه کنیم، مشاهده می‌شود که دروس سطوح بالاتر را به دانش‌آموزان سطوح پایین‌تر ارائه می‌شود. به این معنا که دروسی که به دانش‌آموزان ۱۴ ساله ارائه می‌شود، به دانش‌آموزان ۱۰ ساله عرضه خواهد شد.

وی با تاکید بر اینکه این هم یکی از اشتباهاتی است که ما با آن مواجه هستیم، یادآور شد: متاسفانه بخش عمده این رویکرد مربوط به برگزاری المپیادها است که برگزاری آن از ۲۰ تا ۲۵ سال قبل آغاز شده و تاکنون ادامه دارد و لطماتی هم به کشور وارد کرده است.

منصوری با بیان اینکه برگزاری چنین المپیادهایی قطعا اشکال دارد، گفت: این رقابت‌ها به نفع کسانی که در این المپیادها نخبه می‌شوند، نیست. این امر بسیار طبیعی است که برخی افراد توانایی بیشتری نسبت به سایرین دارند که زودتر مطالب را فرابگیرند.

وی در عین حال تاکید کرد: در این بین نظام آموزش و پرورش کشور باید به گونه‌ای بسترسازی کند که به دانش‌آموزان اجازه دهند همه فعال شوند، نه اینکه افرادی که زودتر مطلبی را فرامی‌گیرند، از سایرین جدا کنند.

انتشار نامتعارف اخبار درباره معرفی نخبگان

این عضو هیات علمی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی با اشاره به انتشار اخبار در زمینه معرفی نخبگان در برخی رسانه‌ها، اظهار کرد: به نظر من این مطالب “بد اخبار” هستند نه “اخبار”.

وی اضافه کرد: این نوع اخبار، اخبار انحرافی هستند که جامعه را به فساد می‌کشانند. من عمدا از این واژه استفاده می‌کنم، چون با این مطالب جامعه به فساد کشانده می‌شود؛‌ چراکه باعث بروز بیماری نسلی می‌شوند که خیال می‌کنند این اخبار،‌ اخبار درستی است.

منصوری با تاکید بر اینکه معرفی کودک و یا هر فردی در هر سنی به عنوان نخبه از رسانه ملی به نفع آنها نیست، گفت: چرا که این فرد بعد از گذشت ۱۰ سال دیگر نخبه نیست و دیگر نمی‌داند چه کاری باید انجام دهد.

این محقق حوزه فیزیک، این امر را یکی از انحرافات بسیار اساسی جامعه مدنی ما دانست که به خصوص بعد از انقلاب دچار آن شده‌ایم، ادامه داد: به نظر من علت آن هم عقده حقارتی است که لااقل تصور می‌کنند دیگران آنها را عقب مانده می‌دانند و می‌خواهند اعلام کنند که اصلا عقب مانده نیستیم و می‌توانیم کارهای خوبی انجام دهیم.

وی اضافه کرد: این افراد فکر می‌کنند معرفی نخبگان در این زمینه می‌تواند به آنها کمک کند، در حالی که این امر بدترین کار ممکن است.

بروز بی‌اخلاقی‌ها و نخبه‌پروری

عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف با اشاره به بروز برخی از بد اخلاقی‌های علمی در کشور، خاطر نشان کرد: زمانی که معنای علم مدرن، فناوری، پیشرفت صنعتی را ندانیم و ندانیم که در چند صد سال گذشته در دنیا چه اتفاقاتی رخ داده، از این رو عقده حقارت و عقده خود کوچک بینی ما رشد می‌کند و ما از آن طرف بوم پرت می‌شویم و درصدد هستیم مهم بودن خود را به اثبات برسانیم.

وی با بیان اینکه اثبات مهم بودن خود را در انتشار تعداد مقالات زیاد می‌دانیم، اظهار کرد: این رویکرد کمک خواهد کرد به کسانی که در معرض انحراف هستند، منحرف‌تر شوند و به تقلب روی بیاورند.

منصوری، ایجاد شرکت‌هایی برای تولید مقالات را دستاورد چنین رویکردی دانست و گفت: اینکه زمینه رشد این رویکردها در کشور فراهم است، بخشی مربوط به احساس حقارت در ما است، ضمن آنکه اطلاع نداریم که علم چگونه رشد می‌کند.

وی با بیان اینکه علم در دنیا “سالم سازی” می‌شود، ادامه داد: از این رو این گونه نیست که با تصویب یک قانون در مجلس بتوانیم علم را سالم سازی کنیم و این بد اخلاقی‌ها بخشی از انحرافات است.

جداسازی نخبگان در کنار ارائه تسهیلات نخبگان

این محقق حوزه نجوم، در خصوص اثرات اعطای تسهیلات به نخبگان، توضیح داد: وقتی که بپذیریم نخبگی در یک فرآیند خاصی کشف می‌شود، مشکلات در این زمینه حل می‌شود. به عنوان مثال وقتی فردی می‌خواهد نشان دهد که نجار خوبی است، باید در محیطی که نجاران حرفه‌ای هستند، رشد کند و نشان دهد که بهتر از سایرین است.

منصوری ادامه داد: از این رو برای اینکه بتوانیم استعدادهای مختلف انسان‌ها را کشف کنیم و بفهمیم که در چه زمینه‌ای استعداد دارند، باید آن‌ها در معرض فرآیندهای مرتبط با استعدادشان قرار دهیم. به این معنی که باید محیط‌هایی برای انجام کار حرفه‌ای در کشور ایجاد شود تا جوانان علاقه‌مند بتوانند در این محیط‌ها رشد یابند و استعداد آنها شکوفا شود.

وی با تاکید بر اینکه این رویکرد در همه حوزه‌های علمی و صنعتی صادق است، گفت: این در حالی است که ما در این زمینه اقدام نکردیم و در بخش‌های حرفه‌ای چون صنعتی، دانشگاهی و خدماتی اجازه ندادیم “مکان نخبه” و مکان‌هایی که بهترین آدم‌ها بهترین کارها را انجام دهند، ایجاد شود تا این اماکن فرآیند رشد جوانان را ایجاد کنند.

منصوری با اشاره به ویژگی‌های این اماکن حرفه‌ای، توضیح داد: اگر کارخانه‌های بزرگی در استانی داریم که انواع و اقسام فعالیت‌های صنعتی در آن صورت می‌گیرد که برخی از فعالیت‌های صنعتی آن قابلیت رقابت با سایر کشورها را دارد، باید اجازه دهیم این امکان رشد یابد.

به گفته وی چنین شرایطی موجب می‌شود که جوانی در دورترین نقاط کشور وقتی به زمینه‌ای علاقه دارد، می‌داند که برای رشد بیشتر باید به این کارخانه برود و حرفه مورد نظر را یاد بگیرد.

استاد دانشگاه صنعتی شریف با ابراز تاسف از اینکه چنین اماکنی در کشور نداریم، خاطر نشان کرد: ما همه حوزه‌ها چه دانشگاه، چه صنعت و چه در بخش خدماتی را در حد متوسط و متوسط رو به پایین نگه داشتیم که این امر موجب شده ‌است که اجازه داده نمی‌شود فردی که به سیاست علاقه دارد، رشد کند و ارتقا یابد و این شده که ما اکنون حزبی نداریم که فرد در آن رشد کند.

وی با بیان اینکه در چنین شرایطی نخبگی ایجاد نخواهد شد، با طرح این سوال که چرا جوانان کشور تمایل به مهاجرت دارند؟ افزود: بخشی از دلایل آن به دلایل اقتصادی و رفاهی است؛ ولی مهمترین دلیل آن این است که جوانان امکان رشد در خود نمی‌بینند، از این رو به جایی می‌روند که امکان رشد برای آنها وجود داشته باشد.

پیشنهاداتی برای رشد بهتر نخبگی در کشور

منصوری در پاسخ به این سوال‌که بهترین روش برای اینکه فرد بتواند نخبگی خود را نشان دهد، گفت: برای این امر فرد باید سعی کند که وقتی در زمینه‌ای علاقه دارد، افراد، نهادها و گروه‌هایی که در آن زمینه فعال هستند را پیدا کند و خود را به آنها نزدیک کند.

وی با بیان اینکه این امر برای هر حرفه‌ای حتی علم صادق است و من علم را “حرفه” می‌دانم، اظهار کرد: فرد باید به این گروه‌ها نزدیک شود تا بتواند از افرادی که تجربه بیشتر و فن بهتری را بلد هستند، یاد بگیرد و تا آنجایی که می‌تواند در زمینه حرفه‌ای خود رشد کند.

عضو هیات علمی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی با ابراز تاسف از اینکه در کشور نهادهای حرفه‌ای و علمی نه در علم و نه حتی در مذهب ایجاد نشده است، ادامه داد: به نظر من دولت به اندازه‌ای گرفتار است که نمی‌تواند ۱۰ تا ۲۰ سال آینده به چنین اموری برسد. از این رو باید افراد خیر که امکاناتی دارند، به این زمینه‌ها توجه کنند.

منصوری با تاکید بر اینکه باید توجه به ایجاد مکان‌های حرفه‌ای بسیار مهمتر از بیمارستان سازی و مدرسه سازی شود، یادآور شد: باید به سمتی برویم که همه افراد طی فرآیندی در آن رشد کنند. در این مسیر باید خیرین را متقاعد کنیم تا چنین نهادهایی را ایجاد کنند و موجبات رشد جوانان را در آینده فراهم کنند.

وی با بیان اینکه کشور با مشکلات زیادی مواجه است،‌ گفت: ولی از میان خیرین افرادی هستند که این موضوع را درک می‌کنند و باید پا به میدان بگذارند و به نظر من این زمینه بهترین زمینه‌ای است که خیران می‌توانند انجام دهند.

این محقق با تاکید بر اینکه ما باید در تعریف نخبه دقت کنیم، افزود: ما انحرافات زیادی در این زمینه داشتیم و دولت شاید تا دهه‌ها توان رسیدگی به این امر را نداشته باشد، از این رو خیران می‌توانند این نهادها را ایجاد کنند تا مدلی برای دولت باشد و از سوی دیگر دولت نیز باید اجازه رشد را به خیرین بدهد.

 

منبع: ایسنا

ترجمه اَمالی شریف مرتضی منتشر شد

اَمالی سید مرتضی / تالیف: علم الهدی علی بن حسین موسوی ملقب به سیدمرتضی ۳۵۵-۴۳۶/ ترجمه و تحقیق: حسین صابری/ مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی ۲۰۱۷/۱۳۹۶.
ترجمه این کتاب در پنج جلد و توسط بنیاد پژوهش های اسلامی در سال ۱۳۹۶ چاپ شده است؛ جلد اول مجلس ۱- ۱۶؛ جلد ۲ مجلس ۱۷-۳۸؛ جلد ۳ مجلس ۳۹-۶۱؛ جلد ۴ مجلس ۶۲-۸۰ و جلد پنجم نمایه ها.
در جلد اول مترجم به شرایط اجتماعی، سیاسی، تاریخی و فرهنگی دورۀ حیات شریف مرتضی و سپس زندگینامه و آثار او پرداخته است. مترجم در صفحات ۴۱ – ۴۴، اَمالی را معرفی می کند که سیدمرتضی آن را نیز غُرَرُالفَوائد و دُرَرُ القَلائد می نامید. اَمالی شامل مجلس هایی متفاوت است که در موضوعات و زمان های گوناگون املا شده و مجموعا هشتاد مجلس است. زمان شروع این املاها معلوم نیست ولی طبق گفتۀ ابویعلی محمد بن حسن بن حمزه جعفری، سیدمرتضی املای این مجالس را در روز پنجشنبه ۲۸ جمادی الاول ۴۱۳ ق به پایان رسانید. در هر مجلس سید آیه یا حدیثی را بر اساس دیدگاه معتزلیان تفسیر و بررسی می کند و علاوه بر تفاسیر آیات و احادیث، به موضوعاتی که مطلوب شاعران عرب در دوره جاهلیت و صدر اسلام بوده توجه نموده و در نتیجه به بیان شعرها، شرح، نقد و مقایسه آنها با یکدیگر پرداخته است. مترجم نُسخه های خطی کتاب اَمالی را در صص ۴۴ – ۵۱ فهرست کرده و از آنها یک معرفی کلی به دست داده است. قدیم ترین نسخه مربوط به ۵۶۷ ق و متعلق به حسین بن ابی عبدالله بن ابراهیم خُومجانی است.
مترجم در همه جلدها هر مجلس را ترجمه (بالای صفحه) و در پاورقی کتاب، تحقیقات خود را آورده است. او در تحقیق خود ابعاد گوناگون ادبی و لغوی را مد نظر داشته و به ترجمه آیات و احادیث و ابیات، و تفسیرهای مختلف لغات توجه کرده است. نام سوره ها و شماره آیات و در صورت لزوم ارجاعات مربوط به متن اصلی و نیز مؤیداتی در پاورقی آمده است. ارزیابی کار مترجم در حوصله این گفتار نیست ولی همت و تلاش او در احیای یکی از مهمترین میراث شیعه ستودنی است.

صفحه 1 از 512345

این جا یک سایت کتاب فروشی نیست.

هدف اول و غیر انتفاعی ما معرفی بهترین ها در میان انبوه آثار است.

در عین حال امکان خرید هم دارید.

در حال بارگذاری
تمام حقوق برای وب سايت آثار برتر محفوظ است. © 1387 - 1397
پياده سازی توسط شرکت پرتونگار