نتایج جستجو:


درخواست استاد زبان فارسی برای تدریس در دانشگاه اُسلو

محل برگزاری: نروژ
تاریخ اعتبار: ۱۳۹۶/۱۰/۱۸

The University of Oslo is Norway’s oldest and highest ranked educational and research institution, with 28 000 students and 7000 employees. With its broad range of academic disciplines and internationally recognised research communities, UiO is an important contributor to society.

The Department of Culture Studies and Oriental Languages (abbreviated IKOS from its Norwegian name) is one of the seven departments at the Faculty of Humanities. The Department has a broad competency in the study of religion and culture and in language based area studies of South Asia, East Asia and the Middle East and North Africa. The Department has several study programmes at both BA and MA levels. Among the Department’s 110 employees about 40 are PhD and Postdoctoral Fellows.

University lecturer in Persian language

A position of university lecturer (SKO 1009) in Persian language is available at the Department of Culture Studies and Oriental Languages, University of Oslo.

The main teaching responsibilities of the university lecturer will be within Persian language. The person employed must have experience with teaching at Bachelor level, preferably also at Master’s level. She/he will teach Persian courses at BA level and will be responsible for examinations. Teaching includes practical language (grammar, pronunciation, vocabulary etc.), as well as exercises and testing….. ادامه مطلب

رونمایی از تصحیح جدید مثنوی معنوی در پنچ شهر ایران و ترکیه

رونمایی تصحیح موحد از «مثنوی» در ۵ شهر ایران و ترکیه
محمدعلی موحد

تصحیح جدید «مثنوی معنوی» مولانا به قلم دکتر محمدعلی موحد که در دی‌ماه منتشر می‌شود در پنج شهر ایران و ترکیه رونمایی خواهد شد.

به گزارش ایسنا بر اساس خبر رسیده، این تصحیح که به همت انتشارات هرمس و فرهنگستان زبان و ادب فارسی منتشر می‌شود بر اساس ۱۱ نسخه صورت گرفته است و هشت تا نه نسخه، نسخه‌هایی هستند که طی ۳۰ سال پس از وفات مولانا یعنی تا آخر قرن هفتم هجری کتابت شده‌اند. مصحح خود را مقید به نسخ قرنی که «مثنوی» در آن سروده شده دانسته است و پای از آن فراتر ننهاده است چراکه کلیه تحریف‌ها و دستبردها به متن «مثنوی» نیز زان پس روی داده است.
این اثر با مقدمه‌ای مبسوط همراه است که استاد دکتر محمدعلی موحد در مقدمه به ملاحظات کلی درباره تصحیح «مثنوی» و شیوه‌ کار خود در تصحیح جدید آن اشاره می‌کند؛ ملاحظاتی چون عوامل موثر در تحریف‌های «مثنوی»، «مثنوی» به عنوان نمونه‌ ادبیات مهاجرت، زبان ویژه‌ مولانا و تاثیرپذیری آن از محیط پیرامون. موحد با این نظر نیکلسون، فروزانفر، مینوی و گلپینارلی اتفاق دارد و معتقد است که «مثنوی» در سال‌های آخر زندگی مولانا دائما در معرض تجدیدنظر و اصلاح و بازسازی بوده است و دگرسانی‌های ضبط‌شده در نسخه‌هایی را که در ۱۵ سال اول بعد از درگذشت مولانا کتابت شده‌اند، حاصل و نتیجه‌ این بازخوانی‌های مکرر می‌داند. موحد خواسته است متنی پیراسته و قابل‌فهم و درخور اعتماد در دسترس عاشقان «مثنوی»، این اثر شکوهمند بی‌نظیر، بگذارد که هم خوانندگان عادی را به کار آید و هم اهل تحقیق و نقد علمی به آن استناد کنند.
مرکز فرهنگی شهر کتاب اعلام کرده با همکاری دانشگاه‌های تبریز، سلجوق قونیه، آنکارا، استانبول و رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در ترکیه، نشست‌های رونمایی از تصحیح جدید «مثنوی معنوی» به کوشش دکتر محمدعلی موحد را در ماه‌های دی و بهمن سال جاری در شهرهای تهران، تبریز، قونیه، آنکارا و استانبول برگزار می‌کند تا علاقه‌مندان به آثار مولانا با تعمق بیشتر به این اثر جاودان بنگرند و بهره ببرند.
همچنین ترجمه‌ دو اثر دکتر محمدعلی موحد به زبان ترکی ـ تک‌نگاری «شمس تبریزی» به قلم دکتر علی‌گوزل یوز، مدیر گروه زبان فارسی دانشگاه استانبول و «مبالغه‌ مستعار» با ترجمه‌ دکتر نعمت یلدیریم، مدیر گروه زبان فارسی دانشگاه آتاتورک ارزروم ـ در ترکیه رونمایی می‌شود.
نخستین نشست رونمایی در روز سه‌شنبه پنجم دی‌ماه با حضور مولوی‌شناسان، صاحب‌نظران، استادان دانشگاه‌ها، دانشجویان، نویسندگان، شاعران و علاقه‌مندان در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار می‌شود.

منبع: ایسنا

الگو گرفتن از روشنفکران و چهره های مشهور یا تبعیت از عقلانیت انتقادی

عباس کاظمی (جامعه‌شناس) می‌گوید: چیزی که جامعه به آن احتیاج دارد خرد انتقادی و عقلانیت انتقادی است. اینکه چه کسی سراغ چه سلبریتی یا سوپراستار یا روشنفکری می‌رود یا خودش الگوی خودش را می‌سازد، مساله فرعی است. مساله اصلی این است که جامعه چقدر توان انتقادی دارد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، آیا الگو شدن سلبریتی‌ها اتفاق نگران کننده‌ای است؟ آیا شبکه‌های مجازی و ارتباطات نوین تنها به نفع قدرتمندتر شدن ستاره‌ها در ذائقه‌سازی بوده‌اند؟ اینها سوالاتی است که از «عباس کاظمی» جامعه‌شناس و عضو پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم پرسیدیم. جامعه‌شناسی که به شدت با خط‌دهی به مردم و جدا کردن دو بخش سلبریتی و روشنفکر از همدیگر مخالف است. مشروح این گفتگو را در زیر می‌توانید بخوانید:

اکنون که سلبریتی‌ها و ستاره‌ها برای مردم ذائقه‌سازی می‌کنند به‌نظر می‌رسد باید نگران جامعه بود که بار این سیاستگذاری‌ها از مسائل فرهنگی و سیاسی و اجتماعی گرفته تا خوراک و پوشاک بر دوش سلبریتی‌هاست.

من نمی‌دانم چرا باید نگران جامعه باشیم؟! این «مایی» که نگران جامعه است چه کسی است؟

نگرانِ زیستِ یک جامعه پویا در حوزه اندیشه…

سلبریتی‌ها هم بخشی از الیت و نخبگان جامعه هستند؛ حالا بخشی از آن هنرمند، فوتبالیست و نویسنده و بخشی دیگر روشنفکرند. هرکدام‌شان به نحوی روی فرهنگ تاثیر می‌گذارند؛ چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم. این امر می‌تواند جنبه‌های مثبت یا منفی داشته باشد اما مطمئن باشید که صرفا پدیده‌ای منفی نیست که ما نگران باشیم. از طرفی من با این مفهوم که یک گروهی نگران جامعه باشند به‌طورکلی مشکل دارم. این خودش یک نگاه نخبه‌گرایانه است. وقتی می‌گوییم سلبریتی‌ها که بخشی از جامعه نخبگان جامعه هستند ممکن است جامعه را به سمتی بکشانند که ما دوست نداشته باشیم؛ باید ببینیم اصلا این «ما» کیست؟ ما هم بخش دیگری از نخبگان جامعه هستیم که این حرف را می‌زنیم و از طرف مردم نظر می‌دهیم. نکته دیگر اینکه ما فکر می‌کنیم مردم به‌طورکلی تحت تاثیر سلبریتی‌ها هستند. سلبریتی‌ها تاثیری روی زندگی روزمره مردم دارند اما خیلی وقت‌ها الگویی که از پایین برای تغییر زندگی شکل می‌گیرد هم وجود دارد که درنهایت تاثیراتش را در بالادست نیز می‌گذارد. بنابراین همیشه نگاه را از بالا به پایین نباید؛ دید از پایین به بالا هم می‌توان داشت.

فکر نمی‌کنم اندیشمندان هیچ‌وقت نقش تاثیرگذاری‌ زیادی به عنوان یک الگو داشته‌اند. اگر منظورمان عصر مدرن است باید ببینیم کدام قشر دانشگاهی توانسته در یک دوره روی زندگی مردم به این شدت تاثیر گذاشته باشد؟

در جامعه امروز؛ چه نخبه‌های اندیشه؛ چه ستاره‌ها یا سلبریتی‌ها همواره بر مردم تاثیرگذار بوده‌اند و به صورت متناوب نقش‌هایی برعهده داشته‌اند. و آن وقت شما می‌گویید الگو شدن صرف سلبریتی‌ها بار منفی ندارد؟

من نمی‌گویم بار منفی ندارد. بلکه مثل هر پدیده دیگری بار مثبت و منفی دارد. شما دو گروه اندیشمندان و سلبریتی‌ها را از هم جدا کردید و فرض کردید که یک زمانی اندیشمندان روی زندگی مردم خیلی تاثیر داشتند و الان سلبریتی‌ها. من با این فرض هم مخالفم؛ فکر نمی‌کنم اندیشمندان هیچ‌وقت چنین نقش تاثیرگذاری‌ای به عنوان یک الگو روی مردم داشته‌اند. اگر منظورمان عصر مدرن است که باید ببینیم کدام قشر دانشگاهی توانسته در یک دوره روی زندگی مردم به این شدت تاثیر گذاشته باشد؟ همان موقع هم بازیگران سینما و فوتبالیست‌ها نقش داشتند.

این وزنه به مرور به نفع سلبریتی‌ها سنگین نشده است؟

نه. فقط متکثر شده است. یعنی شبکه‌های اجتماعی باعث شد سلبریتی‌های جدید و خُرد نیز در کنار سلبریتی‌های قدیمی‌تر ایجاد شوند. سلبریتی‌هایی که بدون اینکه موقعیت تثبیت شده‌ای مثل فوتبالیست‌ها و هنرمندان و… داشته باشند صرفا در فضای مجازی شکل گرفته‌اند و این‌ها به هر شیوه‌ای تاثیرشان را در زندگی روزمره مردم می‌گذارند. همانطور که گفتم می‌توان آنها را نقد کرد اما نباید به عنوان منبع تهدید به حساب آورد.

شبکه‌های اجتماعی باعث شد سلبریتی‌های جدید و خرد نیز در کنار سلبریتی‌های قدیمی‌تر ایجاد شوند؛ این شیوه ما را با دنیای جدیدی مواجهه می‌کند که باید از نو فهم شود. دولت و تلویزیون حکومتی نقش گذشته خود را از دست داده‌اند و از قدرت مرجع‌سازی‌شان کاسته شده است.

به نقش شبکه‌های اجتماعی اشاره کردید. با این روندی که پیش می رود فکر می‌کنید بیشتر فضای اجتماعی، تلویزیون و ماهواره موثر بوده یا دولت و سیاست‌گذاران حوزه‌های کلان هم تاثیرگذار بوده‌اند؟

چیزی که به عنوان سلبریتی می‌شناسیم در جامعه‌شناسی کلاسیک به عنوان رفرنس گروپ یا گروه مرجع خوانده می‌شود. این گروه مرجع در دوره سنتی گروه روشنفکران سنتی بودند اما در عصر جدید، تکثر گروه‌های مرجع شکل می‌گیرد. مثلا برای دانشجویان استاد، گروه مرجع است، برای کارآموز هنر، استاد هنرش و برای کسی که تمرین سیاسی می‌کند شخصیت سیاسی آن حزب و جناح، گروه مرجع است. پس ما با تکثری از گروه‌های مرجع مواجهیم. کاری که فضای مجازی کرده این است که یکسری از گروه‌های مرجع را پاپیولار کرده؛ یعنی از آن قشر محدودش که دانشجو بوده، برده به سایر اقشار جامعه تسری داده است. مورد دوم اینکه یکسری سلبریتی مجازی خلق کرده که در بدو امر در عالم واقعی جایگاهی ندارند. اینها در فضای مجازی شکل می‌گیرند و شناخته شده و محل رجوع می‌شوند. این شیوه ما را با دنیای جدیدی مواجهه می‌کند که باید از نو فهم شود. نه صرفا به عنوان منبع تهدید، بلکه به عنوان فرصت‌هایی برای تغییرات جدید که در زندگی در عمل در حال رخ دادن است. با این حساب دولت و تلویزیون حکومتی نقش گذشته خود را از دست داده‌اند و از قدرت مرجع‌سازی‌شان کاسته شده است.

برای این فهم دوباره و بازتولید هرچیزی که می‌شناسیم؛ جایگاه عقل و عقل‌گرایی کجاست؟ آنچه که از آن به عنوان منبع اندیشه می‌شناسیم.

فرض اینکه سلبریتی‌ها عقل ندارند و نخبه‌ها و اندیشمندان عقل دارند؛ درست نیست!

ما روشنفکرانی داریم که فقط اسم روشنفکری را یدک می‌کشند. آنها موقعیت بالایی می‌توانند داشته باشند اما به لحاظ علمی و اخلاقی در رده بالایی نیستند که منبع الگو باشند.

البته همه سلبریتی‌ها را در یک دسته قرار ندارند…

روشنفکران و اندیشمندان را هم نباید در یک دسته قرار داد. ما روشنفکرانی داریم که فقط اسم روشنفکری را یدک می‌کشند. موقعیت بالایی هم می‌توانند داشته باشند اما به لحاظ علمی و اخلاقی در رده بالایی نیستند که منبع الگو باشند اما خب امروز در این مقام قرار دارند. در مورد هنرمندان و سلبریتی‌های ورزشی هم همین موضوع را داریم که هیچ چیزی نیستند اما در فضای مجازی تبدیل به سلبریتی و الگو شده‌اند. من فکر می‌کنم نقد شما به هر دو جا صادق است و این دوگانه دیدن را زیر سوال می‌برم. این هم برخواسته از دیدگاهی است که در مطالعات فرهنگی دارم؛ آنهایی که دیدگاه نخبه‌گرایی دارند ممکن است با شما هم عقیده باشند.

اینستاگرام و تلگرام مردم عادی را هم وسط میدان  آورده و آنها هم امکان سلبریتی شدن پیدا کرده‌اند.

درست است که می‌گویید سلبریتی‌ها در ۵۰ سال گذشته که اندیشمندان هم الگو بودند؛ وجود داشتند اما در جامعه امروز باوجود نقش پررنگ شبکه‌های مجازی و تلویزیون این موقعیت برجسته‌تر شده. با این اوصاف می‌شود گفت به سمت جامعه دیگری می‌رویم؟

اینستاگرام و تلگرام، شخصیت‌های فرهنگی، سیاسی و روشنفکری را هم بزرگ کردند؛ کانال و گروه دارند و از این طریق مطالب‌شان برای بیشتر شناسانده شدن قابل دسترس شده است. اما همین فضای مجازی کاری کرده که مردم عادی را هم وسط میدان آورده و آنها هم امکان سلبریتی شدن پیدا کرده‌اند. من این را بد نمی‌دانم، به نظرم خوب هم هست چون از آن نگاه نخبه‌گرایانه، طبقاتی و منزلتی خارج می‌شود. منِ کارگر و آبدارچی و خیاط و منِ نقاش معمولی که در نقاشی معروف نیستم اما برای خودم نقاشی می‌کنم و منِ عکاسی که شناخته شده نیستم حالا دیگر این قدرت را پیدا کرده‌ام که به اندازه آن عکاس شناخته شده خودم را در این فضا نشان دهم؛ این به نظر من یک امکان است. اگر من اینجا به لحاظ نوع عکس‌هایی که ارائه می‌کنم شناخته شوم یا اصلا انجمن عکاسی من را به رسمیت نمی‌شناسد و کارم چیز دیگری است اما به عکاسی علاقه دارم، این شبکه‌های اجتماعی این امکان را داده که من بُعد دیگر وجودی‌ام را توسعه دهم و اگر کارم خوب باشد شناخته شود و مورد تقدیر قرار بگیرم و این ضرورتا به نظرم چیز بدی نیست. اتفاق خوبی است که من اینجا سلبریتی شوم. زندگی روزمره مهم‌تر و جدی‌تر می‌شود و وسط می‌آید. اینکه از نخبگان و اندیشمندان دفاع کنیم و بگوییم آنها باید به مردم خط بدهند؛ من می‌گویم نه، مردم حق دارند خودشان تعیین کنند که از چه کسی الگوبرداری کنند.

اگر فقط به اندیشمندان تکیه کنیم و تقابل بین آنها و سلبریتی‌ها ایجاد کنیم به سمت نوعی دیکتاتوری اندیشمندان می‌رویم. چیزی که جامعه به آن احتیاج دارد خرد انتقادی و عقلانیت انتقادی است.

البته مردم را توده بی‌شکلی که نظر و ایده‌ای ندارند نمی‌بینم اما واقعیت این است که همه تحت تاثیر هستیم و اغلب‌مان در نهایت، گروهی را مرجع قرار می‌دهیم. سوال این است که در بلندمدت و در سیری که جامعه طی می‌کند اگر از اندیشمندانش جدا شود به مشکلی برنمی‌خوریم؟

من تمایز بین اندیشمندان و سلبریتی‌ها را در برابر مردم قبول ندارم. دوم اینکه اگر ما فقط به اندیشمندان تکیه کنیم و این تقابل را ایجاد کنیم به سمت نوعی دیکتاتوری اندیشمندان می‌رویم که هرچه آنها بگویند باید بشود. آنها گفتند انقلاب کنید کردیم، گفتند اصلاح کنید کردیم. من می‌گویم این‌گونه به داستان نگاه نکنیم. چیزی که جامعه به آن احتیاج دارد خرد انتقادی و عقلانیت انتقادی است. که به کمک رسانه‌ها، آموزش و پرورش و دانشگاه باید مردم را توانمند کرد. اینکه حالا چه کسی سراغ چه سلبریتی یا سوپراستار یا روشنفکری می‌رود یا خودش الگوی خودش را می‌سازد برای ما مساله فرعی است. مساله اصلی این است که جامعه چقدر توان انتقادی دارد. اما به اینکه شبکه‌های اجتماعی توان انتقادی را می‌گیرند من اعتقاد ندارم. شبکه‌های اجتماعی مثل هرچیز دیگری می‌تواند تقویت یا تضعیف کننده این موضوع باشند. اما برای تقویت یا بازتولید توان انتقادی باید آموزش و پرورش و مساله آموزش وسط بیاید که فرد از کودکی و نوجوانی بتواند به قدرت استدلال و انتخاب و تفکر انتقادی دست یابد و درست انتخاب کند. اینکه بگوییم «مردم دارند فلان چیز را انتخاب می‌کنند و من نگرانم» به نظر من خودش دیکتاتوری است. سال‌ها با همین مساله دیدگاه‌های مختلف را سرکوب کرده‌ایم. اینکه ما نگرانیم که مردم چرا به آن سمت می‌روند. خب به من چه که نگرانم؟ اگر مردم قدرت تفکر انتقادی داشته باشند خودشان مسیرشان را انتخاب می‌کنند. من کسی نیستم که تعیین کنم. این روزنامه‌نگار و روشنفکر نیست که باید نگران باشد.

رسانه و تلویزیون نقش مهمی برای منفعل کردن مردم دارند.

با این حساب و باتوجه به اینکه نهادهای آموزشی ما دولتی هستند فکر می‌کنید برای این توانمندسازی نوک پیکان مسئولیت به سمت دولت برمی‌گردد؟

رسانه و تلویزیون نقش مهمی در منفعل کردن مردم دارند. تلویزیون ما دو بُعد دارد؛ یکی ارشادی است که سیاست و مذهب را تبلیغ می‌کند. دوم اینکه احساسات و عواطف مردم را تقویت می‌کند؛ به کمک تبلیغات تجاری، سیاسی و مذهبی. سه چهار ماه ما فقط در تلویزیون فقط تبلیغات مذهبی است؛ این یعنی تقویت قدرت احساسات و عواطف جامعه. در عوض رسانه‌ها چقدر قدرت انتقادی و تعقل ما را دستکاری می‌کنند؟ هیچ. از سویی دیگر، آموزش و پرورش دارد به ما یک ذهن حسابگرانهِ مکانیکیِ کنکوری آموزش می‌دهد. تا دوره دکترا ما داریم برای مقاطع امتحان و کنکور آموزش می‌بینیم اما جایگاه تفکر تحلیلی و انتقادی کجاست؟ هیچ کجا. این نتیجه‌اش می‌شود که شما نقد می‌کنید. من می‌گویم به جای نقد وضعیتی که رخ می‌دهد و نگرانش باشیم باید روی موضوعات پایه کار کنیم؛ اینکه مردم آموزش صحیح ندیده‌اند و به سمت هر بادی که می‌وزد می‌توانند بروند نتیجه همین تبلیغ رسانه‌هاست بعد شما نگرانید که مردم چرا سراغ سلبریتی‌ها می‌روند؟ خب مردم احساسی و عاطفی شده‌اند و این بُعد بیشتر تقویت شده است. برای ایرانی‌ها که بعد عاطفی‌ و احساسی‌شان به کمک تلویزیون و دیگر رسانه‌های سیاسی یا مذهبی دایم تقویت می‌شود و قدرت ذهن مکانیکی‌شان از طریق نظام کنکوری شده بازتولید می‌شود، جایی برای تعقل و خرد انتقادی نمی‌ماند.

در شرایطی که بُعد عاطفی‌ و احساسی ایرانی‌ها به کمک تلویزیون و دیگر رسانه‌های سیاسی یا مذهبی تقویت می‌شود و قدرت ذهن مکانیکی‌شان از طریق نظام کنکوری شده بازتولید می‌شود، جایی برای تعقل و خرد انتقادی نمی‌ماند.

فرض را بر این بگذاریم که به مرحله‌ای رسیدیم که مردم این توان انتخاب را به اندازه مطلوب داشتند. یکی از مزایای سلبریتی‌ها حضور پرقدرت‌شان در شبکه‌های اجتماعی است اما فعالان حوزه اندیشه ما به نظر می‌رسد بیشتر در لاک خودشان هستند و زبان‌شان سخت‌تر و ارتباط‌شان سنتی‌تر است و کمتر از ابزار دنیای امروز بهره می‌گیرند پس در این شرایط مطلوب هم خوراک فکری آن جامعه روشنفکر برای مردم کم دسترس‌تر است.

این مشکل سیستم آموزشی ماست. وزارت آموزش و پرورش یکی از توسعه‌نیافته‌ترین وزارتخانه‌هاست. نظام معلمی ما با تغییر بیگانه است، مدام کتاب‌های درسی را تغییر می‌دهند اما مدیران آموزشی و معلمان خودشان را تغییر نمی‌دهند. بماند اینکه کتب درسی نیز با اطلاعات به‌روزی که فرزندان‌مان دارند خیلی فاصله دارند. آموزش و پرورش تقریبا هیچ اطلاعات جدیدی به دانش‌آموزان ما نمی‌دهد، از سوی دیگر پرورش انتقادی نیز به کل به دست فراموشی سپرده شده است.

مدرسه عقب‌مانده‌ترین نهاد است برای پرورش آدم‌ها برای پیشرفته‌ترین بخش‌های جامعه. برای همین یک استاد دانشگاه و روشنفکر خودش را چندان به روز نمی‌کند. درحالی که جامعه با این شبکه‌های اجتماعی به طور مداوم در ارتباط است.

چند وقت پیش فیلمی در همین شبکه‌های مجازی پخش شد که وضعیت صد سال پیش تا الان را مقایسه می‌کرد. از هر تکنولوژی که مثال می‌زد می‌گفت صد سال پیش چطور بود و الان چطور است. اما در مورد وضعیت علم و مدرسه شیوه اداره، شیوه نشستن و تدریس کلاس امروز همان است که صد سال پیش بود؛ برای همین می‌گویم مدرسه عقب‌مانده‌ترین نهاد است برای پرورش آدم‌ها برای پیشرفته‌ترین بخش‌های جامعه. برای همین یک استاد دانشگاه و روشنفکر خودش را چندان به‌روز نمی‌کند. درحالی که جامعه با این شبکه‌های اجتماعی به طور مداوم در ارتباط است. خیلی از  معلمان و استادان را می‌بینیم یک کامپیوتر را نمی‌توانند روشن کنند و تایپ کنند و این برمی‌گردد به عقب ماندگی آموزش و پرورش در ایران. نمی‌شود به جهان تسری داد؛ این مساله برمی‌گردد به رکود سیستم آموزش و پرورش در ایران که باید فکری به حالش شود.

بحث‌های فلسفی و جمله‌هایی زیادی به نقل از نویسندگان و اندیشمندان در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شوند که صادق هدایت، شریعتی، همینگوی و… پای ثابت آن هستند. هرچند که اغلب نادرست و ساختگی یا دستکاری شده‌اند، اما این علاقه‌مندی نشان می‌دهد این محتوای فرهنگی طرفدار عام هم زیاد دارد. اما تولیدکننده‌اش که آن نویسنده و اندیشمند است به‌طور مستقیم در این شبکه‌ها فعال نیست که محتوا تولید کند.

این مشکل به روزنامه‌نگاران برمی‌گردد؛ روزنامه‌نگاران به اندازه‌ای که به سلبریتی‌های هنرمند و فوتبالیست توجه دارند به استادان دانشگاه و روشنفکران توجه نشان نمی‌دهند. برای همین، اینکه تولیدات مک‌دونالدی یا پاپیولار شده شکل بگیرد و به دست مردم برسد دست خود روشنفکر نیست. کسان دیگری باید اینها را بسته‌بندی کنند و به دست مردم برسانند. یک بخش عمده آن بر دوش روزنامه‌نگار است. روزنامه‌نگار واسط بین حلقه روشنفکری و اندیشه با مردم است و باید این نقش را به خوبی ایفا کند و اگر این اتفاق نمی‌افتد به نظرم نقطه ضعف آنهاست که این محتوای اندیشمندانه را مشخص، شسته رفته و ساده نمی‌کنند. همین تولید محتوا در فضای مجازی به عهده کیست؟ یک روشنفکر باید بنشیند جملات خودش را بیرون بدهد؟ نه، یک حلقه واسطی نیاز دارد که اینها را برای جامعه هدایت کند.

اینکه تولیدات مک‌دونالدی یا پاپیولار شده شکل بگیرد و به دست مردم برسد دست خود روشنفکر نیست. کسان دیگری باید اینها را بسته‌بندی کنند و به دست مردم برسانند.

با این اوصاف فکر می‌کنید اوضاع بر همین منوال پیش می‌رود؟ بهتر و بدتری وجود ندارد؟

من اصلا به بهتر یا بدتر شدن اعتقادی ندارم. می‌گویم جامعه همیشه خودش را نجات می‌دهد و هیچ‌وقت نگران آینده جامعه نیستم. نگران نیستم که جامعه یا حوزه روشنفکری بدتر می‌شود چون وضع ناراحت‌کننده‌ای که ما الان می‌بینیم قبلا هم بوده اما چون از آن فاصله می‌گیریم فکر می‌کنیم «گذشته» عصر درخشانی بوده است. اگر واقع‌گرایانه نگاه کنیم می‌بینیم که هیچ اتفاق عجیب و غریبی قرار نیست در آینده بیفتد. ما داریم بالغ و بزرگتر می‌شویم اما همیشه با وضعیت بد و خوب روبرو خواهیم بود.

منبع: ایلنا

مدخلی بر خداشناسی اسلامی: جستاری در خداشناسی تطبیقی

«مدخلی بر خداشناسی اسلامی: جستاری در خداشناسی تطبیقی»، نگاشته مشترک لوئی گارده و ژرژ قنواتی، سالها زودتر از اینها باید به فارسی درمی آمد، اما زمان برای آثار کلاسیک هیچ گاه دیر نیست. این کتاب مهم درباره علم کلام اسلامی و الهیات مسیحی از همان زمان انتشارش مورد توجه محققان بوده است (این را هم از مدخل مطالعات اسلامی در دایره المعارف دین، ویراسته الیاده می توان فهمید و هم از مقدمه لوئی ماسینیون بر این کتاب)؛ در میان فارسی زبانان بیشتر از طریق ترجمه سه جلدی عربی آن به قلم صبحی صالح و فرید جبر، دو دانشمند مطرح علوم اسلامی، با عنوان «فلسفه اندیشه دینی در اسلام و مسیحیت» شناخته شده است.
این کتاب ساختاری سه بخشی دارد: بخش نخست درباره ساختار علم کلام اسلامی (دوره بندیهای و روشهای گوناگون آن؛ جایگاه آن در میان سایر علوم؛ و ساختار عقایدنامه ها)؛ بخش دوم درباره الاهیات مسیحی با ارجاع به اندیشه اسلامی؛ و بخش پایانی مقایسه میان علم کلام اسلامی و الاهیات مسیحی. تک تک این بخشها را کتابی مستقل می توان در نظر گرفت.کتاب-فلسفه-اندیشه-دینی-در-اسلام-و-مسیحیت
نکته مهمی که مورد توجه مولفان در بخش سوم قرار گرفته است این است که در کلام اسلامی، به خلاف الاهیات مسیحی، اصول ثابتی برای تعیین حدود دینداری، از آن سنخ که در شوراهای گوناگون مسیحی ــ از جمله مهمترین آنها، شورای نیقیقیه ــ مطرح شده است، وجود ندارد. این امر سبب شده که تعیین دایره دیندار و خارج از دین در اسلام امری سیال گردد، که البته لوازم خاص خود را هم در پی داشته است.
این کتاب به همت جناب آقای احسان موسوی خلخالی، مترجم فاضل، در یک جلد از زبان عربی به فارسی برگردانده شده و در جای خود اشاره هایی نیز به مطالب شیعی شده، به جبران نقصی که لویی ماسینیون در مقدمه خود بدان اشاره کرده است. سپاس فراوان از مترجم محترم و انتشارات حکمت که آن را به شکلی پاکیزه در اختیار نهاده است.

فلسفه اندیشه دینی در اسلام و مسیحیت، نوشته لویی گارده و ژرژ قنواتی (بر مبنای ترجمه عربی صبحی صالح و فرید جبر)، ترجمه احسان موسوی خلخالی، انتشارات حکمت، آبان ۱۳۹۶، ۸۰۴ صفحه، ۷۵۰۰۰ تومان (جلد سخت).

نوشته: حسین خندق آبادی

مردان مریخی زنان ونوسی: راهنمای روابط زناشویی

 

 

زن و مرد با هم تفاوت دارند و اطلاع از کم و کیف این تفاوتها راهگشای تفاهم آنهاست. این کتاب که کلیه مباحث آن ماحصل تجربیات دقیق در طی سالها تحقیق و جلسات مشاوره با خانواده های شرکت کننده در دوره های آموزشی است، چنین هدفی را دنبال می کند. نویسنده این کتاب که روانشناس و مشاور خانوادگی است در اینجا با بررسی روشهای بهبود روابط متقابل زوجها مباحث گوناگونی از زندگی زناشویی را مورد بحث قرار داده است. با مطالعه این کتاب و توجه به تفاوتهای زن و مرد به مردان مریخی و زنان ونوسی متفاوت از یکدیگر در احساس اندیشه و درک و واکنش آشنا می شویم، زیرا مردها که از سیاره مریخ و زنها که از سیاره ونوس آمده اند قرار است با هم تفاوتهایی داشته باشند. در بخشهای مختلف این کتاب به تفصیل راجع به تفاوت های دو جنس زن و مرد بحث شده است و با شناخت زمینه های مریخی و ونوسی در خود می توانیم اشتباهاتمان را اصلاح نموده، با هم برخورد سازنده تری داشته باشیم.

مشركی در خانواده پيامبر

داستان عاشقانه زندگی ابوالعاص و زینب دختر پیامبر

این کتاب کوششی برای به تصویر کشیدن داستان واقعی رابطه عاشقانه ای است که میان ابوالعاص بن ربیع و زینب، دختر پیامبر، وجود داشت. زینب جزء اولین کسانی بود که اسلام آورد. لیکن ابوالعاص، داماد پیامبر، برای سالیان سال ایمان نیاورد، مشرک باقی ماند و حتی با قریشیان به جنگ پیامبر نیز آمد. این کتاب می کوشد تا کشاکش میان «عشق و ایمان» در دل زینب و نیز نحوه رویارویی پیامبر با یک فرد مشرک در خانواده اش و بالاتر از آن شیوه سلوک پیامبر را در مواجهه با پدیدارهای عشق و اخلاق نشان دهد.
این کتاب همچنان خواهان است به همه، از جمله به خود مسلمانان یادآور شود که خود «تاریخ» و واقعیت های تاریخی یکی از مهمترین و اصیل ترین منابع معرفتی است. متاسفانه در جهان کنونی و در میان مسلمانان متاخر به دلیل رواج گرایشات فرقه ای که بستر ساز زمینه های خشونت گرایی در خاورمیانه و عالم اسلام گردیده است، بزرگترین واقعیت تاریخی نادیده گرفته شده، اندیشه هایی به نام اسلام، سنت و سیره پیامبر رواج یافته است که به هیچ وجه با واقعیت های تاریخی انطباق ندارد. فرقه گرایان بر باورهایی نهادینه شده و رسمی به نام دین و اسلام پافشاری می نمایند بی آنکه به این امر توجه داشته باشند که آیا خود زندگی و سیره پیامبر و واقعیت های تاریخی مویدی بر این باورهای رسمی و نهادینه شده هستند؟

سخن‌ های دیرینه: سی گفتار در باره‌ فردوسی و شاهنامه

 

 

این کتاب، مجموعه‌ی سی نوشته‌ جلال خالقی مطلق در باره‌ فردوسی و شاهنامه است که مقدمه‌ای در باره‌ی زندگی و نوشته‌های این پژوهشگر به قلم علی دهباشی، در آغاز آن دیده می‌شود. دو مقاله از میان آنها ترجمه است، که یکی نوشته‌ی ثئودور نولدکه (دیو سپید مازندران) و دیگری از آن گروگر خالاتیانتس (قطعاتی از اسطوره‌های ایرانی [در نوشته‌ای ارمنی از گریگور ماگیستروس]) است. چند یادداشت، به جست‌وجوی هماهنگی‌هایی میان شاهان شاهنامه و شاهان تاریخی ایران باستان پرداخته‌اند و دیگر مقالات، یا به زبان‌شناسی و ریشه‌شناسی می‌پردازند و یا درون‌مایه‌ی اسطوره‌شناسانه دارند.

فراخوان مقاله: تصویری از مکتب صوفیه

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۰۷/۲۵
تاریخ اعتبار: ۱۳۹۶/۰۸/۰۹

کنفرانس و کارگاه در دانشگاه بن آلمان

هزینه سفر مولفان مقالات پذیرفته شده پرداخت میشود

Topic and Aim

From the Late Medieval Period onward many Sufi treatises began to display an increasing amount of visual elements, mainly in the form of diagrams, which can either have an auxiliary function, i.e. to help explain the contents of specific written passages, or be themselves at the very core of the text.

A comprehensive study aiming to understand the significance and diffusion of such visual devices in Sufi literature—involving such disparate disciplines as Philology, History of the Book and Codicology on the one hand, and Intellectual History and the History of Ideas on the other—has never been systematically undertaken. With special regard to the development of Islamicate Intellectual History, it would seem that the qualitative and quantitative leap in the diffusion of diagrams in Sufi literature was paralleled by the spread and reception of Ibn ‘Arabī’s (d. 638/1240) works in which diagrams are often employed.

This workshop aims at investigating to which extent the diffusion of visual elements was one of the chief novelties and specific features of Sufi literature to develop in the Late Medieval and Early Modern period. Acquiring a clear and detailed understanding of this phenomenon will also help us investigate the dialogical interactions between Sufism and philosophical, alchemical and magical literatures in which analogous diagrams are often employed. Obtaining a better knowledge of the phenomenon I suggested labelling “Visual Sufism” will also permit us to address the question of possible intellectual osmosis, in particular with the Jewish Kabbalah, in which similar visual tools started to flourish at almost exactly the same time in works by authors who in many cases acted in an Islamicate environment, knew Arabic and were acquainted with Islamic philosophical literature (see Giulio Busi, Qabbalah Visiva, Turin 2005).

This invitation aims at bringing together for the first time a group of specialists in the field to contribute to a workshop and collected volume on the theme of Visual Sufism. Visual Sufism will be investigated from different angles through the lens of multiple authors who employed images and diagrams within their Sufi works. Preliminary questions for the workshop include the following: which hypotheses can be suggested about the use of diagrams in Sufi literature? Was this trend linked to specific historical contexts, to the rise of new disciplines, or the appearance of new styles, ideas, or theories in Sufism? Do the authors provide any theory (even embryonic) for the utilisation of diagrams in their texts? To which extent do the texts refer to the social environment in order to justify the use of diagrams? Was the use of diagrams related to specific topics and, if so, which are they? What can be said about the specific use each author made of diagrams? Are there various typologies of diagrams? Is the use of diagrams consistent in different works of an author? Is it possible to individuate interdependences between diagrams found in different works written by one or more authors (i.e. can we actually discern a shared visual language here)? Did the presence of diagrams play any role in the reception of the texts at issue? Can we asses an evolution and development of the use of diagrams in time and space?

Contributions on key authors such as Aḥmad al-Būnī (d. 622 or 630/1225 or 1232), Saʿd al-Dīn Ḥammūʾī (d. 650/1253), Faḍl Allāh Astarābādī (d. 796/1394) and Shīrīn Maghribī (d. 809‒۱۰/۱۴۰۶‒۸), have already been secured.

Contributions on Ibn al-ʿArabī (d. 638/1240), Ḥaydar Āmulī (d. after 787/1385), Bayezit Halife (d. 922/1512) or on any other Sufi author from the period 1200‒۱۶۰۰ who made use of diagrams and visual elements in their works are warmly welcome.

Workshop Organization

The workshop will involve a maximum of 8 presenters.
Each talk should be between 30 and 40 minutes long and will be followed by a 20-minute Q&A session.
The language of the workshop will be English.
Taking into account the topic of the workshop the use of PowerPoint is strongly encouraged.
Accommodation and travel costs will be covered by the Alexander von Humboldt Kolleg for Islamicate Intellectual History (1200‒۱۶۰۰).
After the workshop, the papers will be published in the form of a peer-reviewed volume, edited by Dr. Giovanni Maria Martini, to be published in the series Islamicate Intellectual History (Brill, eds. Shahzad Bashir, Heidrun Eichner and Judith Pfeiffer).

Time Frame

Please submit your proposal by October 31, 2017, including the title of the contribution, an abstract of about 500 words and a brief CV to giovannimaria.martini@uni-bonn.de.
The revision process will start immediately after the deadline and the results are expected to be communicated to the applicants by November 15, 2017.
The workshop will take place on Monday 14 May 2018 at the Alexander von Humboldt Kolleg for Islamicate Intellectual History (1200‒۱۶۰۰) at the Rheinische Friedrich-Wilhelms-Universität Bonn.
The first draft of the full article will be due by August 20, 2018 (12,000‒۱۸,۰۰۰ words exclusive of the bibliography).

For any further information, please contact Dr. Giovanni Maria Martini at giovannimaria.martini@uni-bonn.de.

مکاشفه و تماشا: سه سفر به قلب جهان شیعه

مکاشفه و تماشا: سه سفر به قلب جهان شیعه عنوان یک طرح موفق فرهنگی مشترک میان آلمان و ایران است. این طرح با اعتقاد به این که یک عکس بیشتر از هزاران کلمه سخن می گوید و دوربین ابزار شناخت است برای آنان که دوستدار دانستن اند، اولا بیانگر گوشه ای از تاریخ هنر عکاسی در جهان است و ثانیا به گفتگوی متقابل فرهنگ ها از نگاهی نو و به شیوه ای غیر کلامی و با استفاده از زبان هنر می پردازد. منظور از سه سفر، سفر ناصر الدین شاه به همراه عکاس ویژه اش به عتبات در حدود ۱۵۰ سال قبل، سفر عکاس های ویژه مظفر‌الدین شاه به عتبات در حدود ۱۱۰ سال قبل و سفرهای عکاس مشهور و معاصر آلمانی هانس گئورگ برگر (۱۳۷۹- ۱۳۸۴) به حوزه های علمیه شیعه در شهرهای مختلف ایران است. در این طرح چاپ یک کتاب (۲۴۵ صفحه ای) و اجرای شش نمایشگاه (منتخبی از عکس ها) به ترتیب در شهرهای مشهد، تهران، قم، اصفهان، برلین، و فرایبورگ  پیش بینی شده است.

کتاب شامل شش مقاله کوتاه و حدود دویست عکس منتخب از آثار برجای مانده از این سفرهاست. درونمایۀ عکس ها نمایی قدیم از مکان های مقدس شیعیان در عراق و ایران و نیز مراکز قدیم و جدید آموزشی طلاب و روحانیون شیعی است. پاره ای از عکس ها بویژه موارد معدودی که در حدود ۱۵۰ یا ۱۰۰ سال قبل احتمالا با بالون از فراز نجف، کربلا و سامرا گرفته شده اند، چشمان هر عکاس متخصص را خیره می کند و زبان او را به تکرار آفرین گویی بر چنین کوششی باز می نماید. این عکس های تاریخی از آرشیو و خزانۀ کاخ گلستان تهران گرفته شده اند و عکس های معاصر از آرشیو عکاس. در بخش مقالات، مؤلفان هر یک متناسب با تخصص خویش و از منظری متفاوت به این آثار قدیم و جدید نگریسته اند و در بارۀ آنها به اظهار نظر پرداخته اند. این کتاب دو زبانه (آلمانی و فارسی) دو ادیتور یا سرویراستار دارد: بخش آلمانی با مسئولیت دکتر بوریس فون براوخیچ و بخش فارسی با مسئولیت دکتر سعید عدالت نژاد. این کتاب در هفتۀ آخر شهریور ماه ۱۳۹۶/ سپتامبر ۲۰۱۷ در برلین توسط ناشر معروف آثار هنری (کِرِر Kehrer) در ۲۴۵ صفحه با چاپ و کاغذ بسیار نفیس منتشر شد. کتابخانه های ایران از این هدیۀ وزارت خارجه آلمان می توانند بهره مند شوند. برای سفارش این جا را کلیک کنید.

برگزاری نمایشگاه منتخبی از عکس ها به اهتمام وزارت خارجۀ ایران، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، کاخ گلستان تهران، آستان قدس رضوی، شهرداری اصفهان، دفتر تبلیغات حوزۀ علمیه قم (نگارستان اشراق) و چند نهاد فرهنگی دیگر در نیمۀ دوم سال ۱۳۹۶ برگزار می شود. اولین نمایشگاه در نگارخانۀ رضوان مشهد از پانزدهم مهر ماه آغاز شده و به مدت دو هفته برقرار است. نمایشگاه تهران در کاخ گلستان از دهم آبان به مدت دو هفته برقرار خواهد بود. برای دیدن فهرست کتاب، جدول زمانی نمایشگاه های قم، اصفهان، برلین و دیدن نمونه هایی از عکس ها و مطالب کتاب به سایت تماشا ۹۶ مراجعه فرمائید.

دیانت و عقلانیت

دیانت و عقلانیت

كتاب دیانت و عقلانیت: یادداشت‌هایی در قلمرو دین‌شناسی انتقادی به قلم رضا بابایی در آستانۀ نشر است. این كتاب در پنج فصل می‌كوشد قرائتی عقلانی از آموزه های اسلامی ارائه و نیز برخی آسیب‌های دین‌شناسی سنتی را واكاوی كند. فصل دوم كتاب، با نام «دین و متون دینی»، پاره‌ای بدفهمی‌ها را در خوانش متون اسلامی بررسی کرده است. آنچه در پی می‌آید، برگ‌هایی از این فصل است كه نویسندۀ كتاب در اختیار سایت آثار برتر گذاشته است.

درنگی در نسبت دینداری با متون دینی
در یکی از شب‌های ماه رمضان، روحانی محترمی در تلویزیون می‌گفت: «صدها روایت معتبر و قوی دربارۀ امانت‌داری در منابع اسلامی موجود است، و این نشان می‌دهد که مسئلۀ امانت‌داری چقدر در اسلام مهم است».
درست می‌گوید، ولی:
روایات اسلامی، برخی فضایل اخلاقی را بسیار برجسته می‌کنند؛ آن قدر که انسان معاصر، دلیل آن را نمی‌فهمد؛ مانند همین «ردّ امانت به صاحبش». برای نمونه، از پیامبر اسلام(ص) نقل کرده‌اند: به زیادی نماز، روزه، حجّ، بخشش و ناله‌های شبانه افراد نگاه نکنید، بلکه به راست‌گویی و امانتداری‌شان بنگرید (مجلسی، بحار الأنوار، ج٧٥، ص ١١٤، ۱۷۲؛ نیز ج١٠٣، ص ١٧٥). ادعا این است که بعضی از توصیه های اخلاقی، مانند همین امانتداری، با همۀ اهمیتی که دارند، تأکید بر آن در این سطح نیاز انسان عصر قدیم بوده و نه نیاز انسان عصر حاضر. برای نمونه چند توصیه را بررسی می کنیم.
یکی از مشکلات جدی مردم حجاز در روزگاران قدیم، هنگام مسافرت یا ترک خانه، امنیت اموال نقدی و غیر نقدی‌شان بود. خانه‌های مردم در آن عصر بیشتر محلی برای بیتوته (گرفته شده از بیت) یا زندگی بود تا مكانی امن برای نگهداری سرمایه‌؛ خصوصا در روزهایی كه ساكنان خانه به مسافرت یا مهمانی یا برای انجام دادن كاری به بیرون از شهر می‌رفتند. خانه های اعراب معمولا دیوارهایی كوتاه داشتند و برخی خانه‌ها حتی سقف نداشتند و از این رو افراد غریبه به راحتی می توانستند به آن رفت و آمد کنند. نهادی مانند پلیس و نیروی انتظامی هم نبود. بنابراین هر كس به مسافرت دور یا نزدیك می‌رفت، چاره‌ای نداشت جز به امانت سپردن اموال قیمتی‌اش به انسان‌های امین یا مدعی امانت‌داری. برخی از این امانت‌ پذیران، گاهی حاضر به استرداد اموال مردم نمی شدند. روایات بی‌شماری که دربارۀ امانت‌داری نقل شده است، در واقع ناظر به همین مسئلۀ بسیار مبتلابه آن روزگاران است. اما امروزه نظام بانکداری و امنیت نسبی خانه‌ها سطح اهمیت این مشکل را کاهش داده است و الان کمتر کسی پول ها و طلاهایش را نزد کسی به امانت می‌گذارد و کمتر از آن کسانی حاضرند امانت دیگران را بپذیرند.
از همین دست است روایاتی که دربارۀ ثواب مدارا با برده، مرزبانی، اطعام اسیر و ورزش‌هایی مانند تیرانداری و اسب‌سواری وجود دارد. اکنون به طور معمول، گذر هیچ شهروندی به برده یا اسیر نمی‌افتد که آن مقدار توصیه‌های اخلاقی را به کار بندد. فراوانی روایات دربارۀ یتیم‌نوازی هم تقریبا چنین داستانی دارد. احتمالا درصد ایتام در گذشته – به دلیل جنگ‌های پرشمار و پی‌درپی در صدر اسلام و نیز به دلیل تعداد فرزندان هر شهید – بیش از الان بوده و مرکز یا نهادی (مانند بیمۀ تأمین اجتماعی، بنیاد شهید و بهزیستی و غیره) هم برای سرپرستی آنان وجود نداشته است. در صدر اسلام، کوچه‌ای نبوده است که چند یتیم بی‌پناه در آن زندگی نمی‌کردند؛ یتیمانی که هیچ بنیاد یا مؤسسه یا نهاد یا مجموعه‌ای سرپرستی آنها را به عهده نمی‌گرفت. دولت نیز معنا و مفهوم امروزین را نداشت که خود را مسئول اسکان و تغدیۀ کودکان یتیم بداند؛ مگر از باب رأفت انسانی و ایمانی. به همین دلیل، روایات مربوط به اطعام و سرپرستی یتیمان، بسیار فراوان است. یتیم‌نوازی اگر در آن روزگاران، امری توصّلی (در برابر تعبّدی)، بوده است؛ یعنی محقق شدن آن کار مهم بوده و نه قصد و نیّت فاعل آن، امروز به دلیل فقدانِ مصداقِ قابل توجه، یتیم نوازی رنگ تعبدی پیدا کرده است؛ یعنی اشخاص این کار را به قصد قربت و بردن ثواب انجام میدهند. مانند شمع روشن کردن در گذرگاه‌ها که در قدیم معنا و فایده داشته (یعنی توصلی بوده است)، و اکنون که برق‌رسانی و روشنایی کوچه‌ها و خیابان‌ها وظیفۀ دولت است، دلیلی نمی‌توان برای نذر شمع و مانند آن یافت، جز آن که ‌کسی با این کار قصد قربت کرده باشد (یعنی رنگ تعبد به این عمل دادن).
ناهماهنگی میان واقعیت‌های روز و کم ‌وکیف برخی توصیه‌های دینی، باعث شده است که تأویلگران مثلا بگویند مراد از «امانت» مطلق «مسئولیت» است و منظور از «عصا» در آن روایت که می‌گوید اگر کسی پس از چهل‌سالگی عصا به دست نگیرد، عصیان کرده است، «عصای احتیاط» است، یا مثلا «نذر شمع» را باید شامل «برق‌رسانی» هم دانست. اما تفسیر «اَدای امانت» به مطلق مسئولیت‌پذیری و درستکاری، اولا مانند همۀ تأویل‌های دیگر، عبور از متن و صراحت آن (نص) است، و ثانیا قراین لفظی و حالی در این روایات و آیات به قدری است که مانع هرگونه انصراف از دلالت لفظی و مطابقی آنها می‌شود، و ثالثا بحث در تناسب میان «کمّیت» این توصیه‌ها با نیازهای جوامع مدرن است، نه در اصل آنها. یعنی حتی اگر بتوانیم شمع را به برق، و امانت را به منصب و مسئولیت، تأویل کنیم، پرسش این است که در جامعه‌ای که امانت‌داری، متولی رسمی (مانند بانک) دارد، اکنون چه توجیهی برای این «مقدار» از توصیه به آن می‌توان یافت؟
تناسب اندام دین با روزگاران مختلف، در گرو نظر به روح دین است، نه انحصار نگاه و نظر به متون و تاریخ. یعنی دین را باید فراتر از متون و میراث و رخدادهای تاریخی بدانیم؛ چنان که در صدر اسلام، «روایت»، دایره‌ای وسیع‌تر از قرآن برای خود تعریف کرد و به میدان آمد. اکنون نیز مسائل بسیار مهمی برای انسان و جامعه پیشامد می‌کند که در متون دینی ما، اشاره‌ای به آنها نشده یا دربارۀ اهمیت آنها برای مردم امروز، کمتر گفت‌وگو شده است، و بسا موضوعاتی که جایگاهی مهم و شگفت در متون دارند، ولی نمونه های آنها اکنون به حاشیه رفته اند. انسان معاصر، خواسته‌هایی دارد و با مشکلاتی دست‌وپنجه نرم می‌کند که بیشتر رهاورد دنیای جدید است؛ مانند امنیت در حریم خصوصی. مسئلۀ حریم خصوصی به معنای امروزین آن – بر خلاف مسائلی مانند امانت‌داری – مسئلۀ مردم قدیم نبوده است؛ به چند دلیل: اولا حریم خصوصی، بیشتر از راه تکنولوژی جدید آسیب‌پذیر شده است؛ ثانیا همین تکنولوژی، مرزهای حریم خصوصی را فراتر از خانه و خانواده برده است؛ ثالثا حریم خصوصی و حقوق شهروندی و مانند آن، بیشتر از مفاهیم مدرن محسوب می‌شوند و اهمیتی فوق العاده و ابعادی بسیار گسترده‌ یافته‌‌اند.

صفحه 1 از 9512345...102030...>>



جستجوی پیشرفته با گوگل

در حال بارگذاری
تمام حقوق برای وب سايت آثار برتر محفوظ است. © 1387 - 1395
پياده سازی توسط شرکت پرتونگار