از سرد و گرم روزگار

از سرد و گرم روزگار

توضیحات محصول

 

 

سرنوشت به دنبالم بود؛ «چون دیوانه‌ای تیغ در دست» به خلاف همسالانم، تسلیم آن نشدم. هر غروب پاییز از بلندای تک‌درخت تناور روستایمان چشم به افق‌های دوردست و بی‌انتهای کویر دوختم و به آواز درونم گوش فرا دادم؛ آوازی که مرا به «انتخاب» فرامی‌خواند. پس انتخاب کردم؛ فقر و بی‌پناهی را با شکیبایی تاب آوردم، از رنج و زحمت کار شانه خالی نکردم، سر در کتاب فرو بردم و بر همه‌ی تباهی‌های محیط اطرافم شوریدم…
این قصه‌ی سرگذشت من است تا ۱۸ سالگی.

اطلاعات بیشتر

نویسنده

احمد زیدآبادی

ناشر

نی

تاریخ نشر

1396

تعداد صفحه

286

فیپا

زیدآبادی، احمد، از سرد و گرم روزگار، تهران، انتشارات نی، سال 1396، 286 صفحه.